در انتظار مهدی
نویسندگان
القای اختلاف بین مسئولان کشور

خبرگزاری فارس: رسانه‌های بیگانه برای هماهنگی با تصمیمات لابی های سیاسی غرب، القای اختلاف بین مسئولان کشور را در دستور کار خود قرار داده اند.

خبرگزاری فارس: القای اختلاف بین مسئولان کشور

به گزارش گروه فضای مجازی فارس به نقل از سایت خبری ارزشی‌ها http://news.arzeshiha.ir/ یکی از مهمترین مسائلی که در مشارکت حداکثری شهروندان یک جامعه در انتخابات نقش موثری دارد بحث اتحاد و همدلی مسئولین جامعه است.به گونه ای که همه کارشناسان سیاسی براین باورند که اتفاق نظر و به نوعی هم دلی مدیران و مسئولان جامعه در حل مشکلات مردم و جامعه نقش به سزایی در مشارکت حداکثری دارد. به همین علت تاکید همگان بر این است که نباید در این موضوع خللی ایجاد شود و برای ایجاد مشارکت حداکثری باید اتحاد و هم بستگی مسئولین روز افزون باشد.

در واقع روانشناسان سیاسی در این باره به تاثیر روانی این اتحاد برمردم تاکید دارند و معتقد هستند که این مسئله بار روانی فوق العاده‌ای برای مشارکت سیاسی دارد. چرا که مردم وقتی پای صندوق ها حاضر می‌شوند که احساس مثبتی نسبت به پیوند میان مسئولان کشوری داشته باشند.

این موضوع در عین حال که می تواند نکته مثبتی باشد می تواند نقطه اتکا دولتهای بیگانه برای تخریب این مشارکت هم قرار بگیرد. یعنی آنها برای کاهش مشارکت پروسه ای ترتیب می دهند که در آن به شهروندان جامعه کشور مقابل خود این گونه القا  کنند که میان مسئولین آن کشور اختلافاتی وجود دارد.

با نگاهی به برخی رفتارهای سیاسیون و دستگاه ها و نهادهای غربی می توان به این نکته اشاره کرد که دنیای غرب در آستانه انتخابات مجلس همین سناریو را برای جامعه ایران تدارک دیده است.

به گونه ای که اگر به صحبتهای برخی سیاسیون و درکنار آن رفتارهای رسانه های غربی نگاهی بیاندازیم دقیقا متوجه می شویم که این رسانه ها به دنبال ایجاد اختلاف هستند. یعنی درواقع آنها تلاش می کنند که به بیننده خود در داخل کشور بباورانند که میان مسئولین کشور اختلاف وجود دارد و به این ترتیت او را دچار دلسردی کنند که در صورت موفقیت، نتیجه دلسردی هم از پیش مشخص است.

وقتی غربی ها از کاه، کوه می سازند

در واقع دنیای غرب برای القای چنین موضوعی در حال حاضر از رسانه ها بیشترین بهره برداری را انجام می‌دهد.به گونه ای که این رسانه ها تلاش می‌کنند که کوچکترین اظهار نظر مسئولین کشوری ما را بزرگ کنند و آن را یک شکاف سیاسی به نمایش بگذارند.این موضوع حتی در مورد کوچکترین مسائل هم دیده می‌شود.گویی که آنها در کمین این نشسته اند تا از هر صحبت مدیران و مسئولان کشور برداشتی کنند که در آن موجهای تفرقه افکنی موج می زند.

از سوی دیگر این موجهای خبری و رسانه‌ای علاوه براینکه تفرقه افکن است به نوعی تلقین کننده یک شکاف سیاسی هم هست. شکافی که در راستای ایجاد شکاف اجتماعی میان مسئولین و مردم تبلیغ می‌شود. همچنین باید توجه داشت که این رسانه ها کوچکترین اختلاف سلیقه ای را به تدریج و در طی چند بخش رسانه ای آنقدر  در پیش چشم مخاطب بزرگ جلوه می دهند که به یکباره مخاطب خود را در مقابل یک بحران سیاسی می بیند. یعنی به واقع آنها تلاش می کنند تا پس از مدتی مخاطب را در تنگنای تبلیغاتی قرار دهند. به گونه ای که مخاطب حس کند که یک بحران عظیم سیاسی در کشور حاصل شده است.

این بحران سازی کاذب تا جایی توسط این رسانه ها پیش می رود که مخاطب احساس دلسردی و ناامیدی از حضور در انتخابات داشته باشد و با باور اختلاف میان مسئولین علاقه ای به مشارکت نداشته باشد.

تمام این مسائل در حالی رخ می‌دهد که در بسیاری از کشورهای غربی چه در زمان برگزاری انتخابات و چه در غیر این زمانها میان مسئولین اختلافات گسترده‌ای وجود دارد اما به دلیل اینکه رسانه ها در اختیار این کشورها قرار دارد کسی به این مسائل اشاره نمی کند. اما رسانه‌های غربی به دلیل اینکه به دنبال هر فرصتی برای اثرگذاری هستند از کوچکترین مسائلی دراین باره  بهره می گیرند.

تلاش برای انفعال سیاسی شهروندان

آنها برای القای بیشتر اختلاف دائما با کلمات وگفته‌های مسئولین کشور بازی می کنند.به عنوان مثال صحبتهای دو فرد را کنار هم قرار می دهند و با مانور روی مسائل ریز که در صحبتهای آنان وجود دارد این گونه وانمود می‌کنند که اختلاف جدی میان این مسئولان  وجود دارد و حتی آن را به اختلافات اساسی میان جریانهای فکری کشور تسری می دهند.

این رفتارهای رسانه های غربی در حالی است که بحران سازی و به نوعی ایجاد تصویر یک پرتگاه سیاسی برای مخاطب به شدت می تواند او را به انزوا وانفعال سیاسی بکشاند که حاصل آن جز کاهش مشارکت نیست. در واقع وقتی یک مخاطب توسط صحبتها و پیامهای القا شده کشور خود را در آستانه  بحران و فروپاشی تصور می‌کند به شدت درگیر این سوال می شود که این بحران تا چه اندازه ای است؟ و آیا مشارکت من در حل این بحران تاثیری خواهد داشت؟

اینجاست که سوال و ابهام ها او را در وضعیت  انفعالی قرار می‌دهد  و حتی در برخی موارد او را به واکنش منفی خواهد کشاند.

رسانه های غربی، صیادان جنگ روانی

حال با بررسی تمام مسائل باید دقت داشت که در صورت موفقیت چنین پروژه ای از سوی رسانه های غربی بدون تردید هزینه های مادی و معنوی زیادی در انتظار هر جامعه ای خواهد بود.چرا که القای اختلاف میان مسئولین می‌تواند منجر به ایجاد شکافهای عمیق سیاسی-اجتماعی در بین مسئولین و شهروندان و حتی خود شهروندان جامعه شود که این اختلاف و تفرقه دقیقا نقطه ای است که غرب در پی آن است.

از سویی نکته جالب اینجاست که این رسانه ها به نوعی پس از پیاده سازی این سناریو خود به کمین بازتاب آن می‌نشینند. یعنی وقتی در اثر پیاده سازی این سناریو جنگ روانی، موفق به کاهش مشارکت می‌شوند آنگاه با تیترهای خبری ضربه نهایی را وارد می کنند.

تیترهایی مثل: اختلاف درمیان مسئولین باعث کاهش مشارکت شد. یا مشارکت حداکثری با وجود اختلاف مسئولین تحقق پیدا نکرد.

در واقع این رفتارهای آنان که می‌توان آن را یک رفتار از پیش طراحی شده که آغاز و پایان مشخص دارد دانست  دقیقا مصداق صیادی است که هم خود طعمه می گذارد و هم درموقع لازم آن را صید می‌کند.یعنی پس از تحقق کاهش مشارکت به دلیل القای اختلاف، آنها گام بعدی یعنی تبلیغات را کلید می زنند.

به هر ترتیب به نظر می رسد که رسانه‌های بیگانه برای هماهنگی با تصمیمات لابی های سیاسی غرب، القای اختلاف  را در دستور کار خود قرار داده اند که در این میان وظیفه رسانه ملی برای پاسخ به این جنگ روانی بسیار مهم خواهد بود چرا که این رسانه با توجه به توانی که نسبت به دیگر رسانه ها دارد می تواند تاحد ممکن پاسخ این جنگ روانی را بدهد و همان گونه که رسانه های غربی سعی در القای اختلاف دارند در مقابل رسانه ملی همبستگی و اتحاد را به نمایش بگذارد و افکار عمومی را از توطئه این رسانه ها آگاه سازد.

در واقع تببین این سناریو برای افکار عمومی در حال حاضر یکی از مسائل بسیار مهم است که نقش رسانه ملی دراین باره غیر قابل انکار خواهد بود.




[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

ویژگی‌های تفکر بسیجی


ویژگی‌های تفکر بسیجی

نویسنده: سرلشکر بسیجی دکتر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح
“بسیجی” از جمله واژه‌هایی است که به لطف انفاس قدسی امام تنها در لغتنامه و دایره‌المعارف انقلاب اسلامی یافت می‌شود. “بسیجی” فرد عاشق سراز پا نشناخته‌ای است که لحظه لحظه زندگی خویش را وقف اسلام و قرآن و ولایت و انقلاب اسلامی کرده است.
شناخت بسیجی در وضعیت کنونی و آینده از ضروریات بزرگی است که در سرنوشت سامان دادن به کشور، ترویج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام‌الله علیه) نقش تعیین کننده دارد.
ملاک و مبنا برای معرفت بسیجی، تفکر بسیجی است که ما را می‌تواند به گوشه‌هایی از حیات معنوی او رهنمون و ماهیت و شخصیت واقعی این انسان معنوی و الهی را برای ما روشن سازد.
در این نوشتار که به قلم سرلشکر بسیجی دکتر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به رشته تحریر درآمده ویژگی‌های بسیجی مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است که تقدیم حضورتان می‌کنیم؛

بررسی مفهوم واژه‌های اساسی تحقیق

۱) بسیجی
“بسیجی” از جمله واژه‌هایی است که به لطف انفاس قدسی امام تنها در لغتنامه و دایره‌المعارف انقلاب اسلامی یافت می‌شود. “بسیجی” فرد عاشق سراز پا نشناخته‌ای است که لحظه لحظه زندگی خویش را وقف اسلام و قرآن و ولایت و انقلاب اسلامی کرده است. او مطیع اوامر “ولی فقیه” زمان است؛ بر دشمن می‌تازد و امان از او می‌برد؛‌”پارسای” شب است و “شیر” روز؛ هدف غایی بسیاروالای بسیجی او را در جایگاهی بس مقدس قرار داده است. یک چریک یا یک پارتیزان برای جنگ خود علیه دشمن هدف عالی دارد. او می‌جنگد تا کشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از یوغ استعمارگر نجات دهد. این به نوبه خود هدفی عالی است؛ اما در این راه چیز دیگری نیست. آخرش همین است و بس. اما بسیجی می‌جنگد چون به‌واسطه ولی فقیه زمان خودمطیع اوامر الهی است؛ یعنی می‌جنگد چون دستور خداوند، جهاد است و صلح می‌کند چون اراده خدا بر آن قرار دارد. این است که به بسیجی روح و نشاط می‌دهد و او را تا ردیف اولیای الهی ارتقا می‌بخشد. همین درجه از عبودیت و بندگی است که آن یار سفر کرده را به وجد می‌آورد تا آنجا که بسیجی را فرزند خود می‌خواند و با آن درجه از خلوصی که در وجود مبارکش سراغ داریم، برانگیخته شدن در روز محشر را با فرزندان بسیجی‌اش از خدا می‌خواهد. بدین ترتیب معلوم می‌شود که بسیجی مفهومی کلی‌تر از رزمنده است چرا که مراتب بندگی فقط در جنگ نیست که تبلور می‌یابد بلکه در تمام شئون زندگی بشری عینیت دارد. بسیجی کسی است که در هیچ یک از دسته‌بندی‌های مادی و متعارف قرار نمی‌گیرد. نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مکان،‌طایفه، صنف بخصوصی و نه هر دسته‌بندی دیگر. زیرا بسیجی یار امام است و بسیجی عبد خداست وانسانی از تبار ابراهیم (علیه‌السلام) که اسماعیل‌وار، مصمم وعاشقانه به مسلخ عشق می‌رود؛ راه حق می‌جوید و سالک همیشه کوی دوست است.
۲) تفکر بسیجی و ویژگی‌های آن
این واژه مقدس که اولین بار از پرتو کلام نورانی امام راحل تجلی یافت به یک معنا همان اندیشه واعتقادی است که شریف‌ترین فرزندان امام آن را آگاهانه برگزیدند و تمام فکر و خلق و خوی و عمل خود را با آن میزان، تنظیم کردند تا آنجا که انسان‌های دیگری شدند با رایحه‌ای ولایی و صبغه‌ای الهی و جلوه‌ای قرآنی و به معنای دیگر تفکر بسیجی به تمام و کمال، همان اندیشه و اعتقاد کامل به اسلام ناب محمدی (صلی‌الله علیه و آله) است یعنی بی‌اسلام ناب، بسیجی نتوان شد و بی‌تفکر بسیجی، اسلام، اسلام محمدی نخواهد بود. بنابراین تفکر بسیجی، تعبیری بدیع از مکتب اسلام و آئین الهی تشیع است. این تفکر ویژگی‌هایی دارد که همان شاخصه‌های اسلام ناب محمدی(صلی‌الله علیه و آله) و شاخصه‌های اسلام علوی و اسلام زهرایی و اسلام عاشورایی حسینی و زینبی است.
امام خمینی(سلام‌الله علیه)احیاگر اسلام ناب محمدی (صلی‌الله علیه وآله) و پایه‌گذار و معلم مکتب “تفکر بسیجی”‌در عصر ما بزرگترین تفسیر را از بسیج و تفکر بسیجی، ارائه می‌فرماید:‌”من... از خدا می‌خواهم که با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در دنیا افتخارم این است که خود بسیجی‌ام”.
با این تعبیر امام راحل هم بسیجی و تفکر بسیجی را تا اعلا درجه ستود زیرا به بسیجی بودن افتخار کرد و هم به رهروان آموخت که تفکر بسیجی چیست و اسوه بسیجی کیست.
از برکات نهضت عظیم و مقدس اسلامی به رهبری حضرت امام راحل حضور هرچند کوتاه مدت ولی موثر و همه جانبه تفکر امام راحل در همه صحنه‌های حیات امت اسلامی بویژه در مهمترین حادثه انقلاب اسلامی یعنی دفاع مقدس بود.
این حضور که از پشتوانه گرانبها از عالی‌ترین درجات ایمان و عمل صالح برخوردار بود در کوتاه‌ترین مدت منشاء چنان تحولات شگرفی در میان رهروان شد که حتی گاهی راه باور را بر همرهان دشوار می‌کرد و رنگ و بوی افسانه به خود می‌گرفت، اما عاقبت دشمنان هم دریافتند که تفکر بسیجی آن‌گونه که امام راحل پایه‌گذاری کرد، کیمیایی است که حتی افسانه‌ها را در وادی واقعیت به مبارزه می‌طلبد.
تفکر بسیجی آن چنان حقانیت اصحاب کربلا را به نمایش گذاشت که دیگر هیچ منکری نتواند شائبه مبالغه در داستان فداکاران کربلا را به دل راه دهد.
تفکر بسیجی با اوصاف اعجاب‌آورش چیزی نیست جز برنامه بی‌نظیر توحید وعدالتخواهی وشاخصه‌های آن چنین است:
۱) پیوند و بیعت با ولایت:
از محمد(صلی‌الله علیه وآله) و علی(علیه‌السلام) تا مهدی(عج) و در زمان غیبت با ولایت فقیه.
۲) ایمان و اخلاص:
‌تفکر بسیجی بیش از هر چیز بر ایمان خالص و محض به غیب مبتنی است؛ ایمان به الله با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذره‌ای تردید یا شرک.
۳) حریت در عبودیت:
در این مکتب، بندگی نه از روی طمع و نه از روی خوف بلکه از روی آزادگی و عشق به معبود است؛ همان‌گونه که امیرمومنان(ع) در وصف خویش بیان فرمود لذا بسیجی بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از این است که غیر از این باشد.
۴) اطاعت آگاهانه:
از آنجا که بسیج در اصل خود تبلور آیه شریفه “اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم” (نساء ۵۹) است، بدون تردید اطاعت و فرمانبرداری آگاهانه در تفکر بسیجی جایگاه منحصر به فردی را به خود اختصاص می‌دهد زیرا در تفکر بسیجی عنایت نهایی برای انسان، کسب رضایت معبود است و چنین غایتی جز با فرمانبرداری مطلق از اوامر الهی که همانا عمل به تکلیف معین شده از سوی امام و ولی فقیه در زمان غیبت است، حاصل نمی‌شود.
اطاعت از فرماندهی از بدیهی‌ترین ویژگی‌ها و آشناترین شاخصه‌های رزمندگان است که یک روز ندای هل من ناصر حسین زمانه را با ترک مال و منال و جاه و مقام و درس و مدرسه پاسخ دادند و روز دیگر جام زهر پذیرش قطعنامه را به امر فرمانده عزیزشان بر خویش گوارا کردند و سپس بلافاصله برای خرد کردن دندان تهاجم خائنان منافق و صدام پلید “مرصاد” را آفریدند و ثابت کردند آن کس که بسیجی است چون موم در دست فرمانده بحق خود نرم و انعطاف‌پذیر است و انعطاف‌پذیری در برابر فرمان حق، خصلت خاص همه صاحبان تفکر بسیجی است.
۵) عدالتخواهی:
از مهمترین ویژگی‌های تفکر بسیجی عدالتخواهی همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و اخلاقی.
بسیجی تفسیر عدالت علی(علیه السلام) است که به قیمت تمام جهان حاضر نیست به قدر گرفتن پوست جویی از دهان مورچه‌ای به کسی ستم کند اگرچه آن کس دشمن او باشد.
بسیجیان به حکم “کونوا قوامین لله شهداء بالقسط...”‌(مائده، ۸) قائمان به قسط هستند و بدکاری هیچ قومی آنها را به ستمکاری نمی‌کشاند. خودداری رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنایات صدام علیه مردم از همین تعهد ناشی می‌شد.
۶) ظلم‌ستیزی:
بسیجی مصداق فریاد عادل‌ترین مظلوم و مظلوم‌ترین عادل خلقت یعنی فریاد “کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا” امیرمومنان (علیه‌السلام) است. بسیجی فرمانبردار امامی است که فرمود:‌”ما تا آخر در کنار مظلومان جهان می‌ایستیم و با ظالم می‌جنگیم” یعنی ما تا فنای فتنه در جهان مجاهده می‌کنیم (انفال، ۳۹) و در میدان مبارزه با ظلم، لبه تیز شمشیر خود را متوجه ریشه همه مظاهر فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ستمگران می‌کنیم و تا قطع تمامی آن ریشه‌های متعفن از پا نخواهیم نشست.
۷) شهادت‌طلبی عاشقانه:
اشتیاق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترین آرزوی اولیای الهی بوده است و “فزت و رب الکعبه” زبان حال همه عاشورائیانی است که یک عمر استغاثه برای توفیق شهادت در راه خدا را پیشه خود می‌ساختند و در انتظار آن بیتابانه لحظه‌شماری می‌کرده‌اند.
داستان پیشی گرفتن اصحاب امام حسین(علیه‌السلام) در میدان کربلا و رزمندگان ما در ایام دفاع مقدس علاوه بر اثبات این حقیقت شگرف، گویای اوج ازخودگذشتگی و کمالی است که از آشکارترین ویژگی‌های تفکر بسیجی است.
۸) ایثارگری کریمانه:
‌هرچند ایمان خالص به غیب، این باور را که انسان هرچه را در این دنیای مادی در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقیقت آن را در اعلا مرتبه‌اش به دست آورده است، در تفکر بسیجی ایثارگری معنای گسترده‌تری دارد و آن از خودگذشتگی است به تمام معنا. همه چیز برای رضای خداوند در طبق اخلاص گذاشته می‌شود.
چنین تفکری انسان را تا آن اندازه متعالی می‌کند که حاضر می‌شود در گمنام‌ترین وضعیت دنیوی در اوج بی‌توقعی و وارستگی از همه چیز خود بگذرد و چون حسین(علیه‌السلام) با زمزمه “رضا برضاک”‌پای در میدانی می‌گذارد که در نظر خلایق چیزی جز دام بلا و مصائب نیست.
۹) زهد و قناعت:
پس از روشن شدن ارتباط عمیق ایثارگری با تفکر بسیجی دیگر نمی‌توان آن را منهای زهد و قناعت تصور کرد زیرا اساس این تفکر بر چیزی است که حتی سایه رفاه‌طلبی، راحت‌طلبی، شکمبارگی، اسراف، تبذیر، تجمل‌پرستی و دنیادوستی در قاموس آن راه ندارد.
تفکر بسیجی این است که کوله بار زهدی علی‌وار، توشه‌ای از ساده‌ترین طعام‌ها و سرپناهی از بی‌تجمل‌ترین بناها و پوشاکی از مردمی‌ترین پوشش‌ها را به همراه دارد.
بسیجی هنوز تصویر خانه گلی علی (علیه السلام) و اتاق کوچک امام خمینی(ره) و حسینیه بی‌تجمل جماران را بر لوح دل خویش دارد و می‌داند که تفکر بسیجی یعنی عزم راسخ مبارزه و این عزم همان‌طور که امام بسیجیان فرمودند با رفاه طلبی و راحت‌طلبی هرگز سرسازش ندارد.
۱۰) تواضع و صمیمیت:
اصولا آنچه بوی تکبر و خودبینی می‌دهد هزاران سال از فرهنگ متعالی بسیج و تفکر بسیجی فاصله دارد زیرا بسیجی پیش از هر چیز همه سدهای منیت و خودبینی را در هم شکسته است او در میان اسمای الهی محو و در میان بندگان خدا ناشناس است. او علو و مرتبت را از آن خدا می‌بیند و اسوه‌ای دارد که هرگاه تازه واردی بر جمع او و یارانش وارد می‌شد، نمی‌توانست بدون راهنمایی یاران دیگر او را از دیگران بازشناسد (سنن النبی علامه طباطبایی) او سردار رشیدی چون مالک‌اشتر داشته است که از شدت تواضع،جاهلان بر او جسارت می‌کردند و او با کرامت آنان را دعا می‌کرد.
او امامی دارد که وقتی استقبال‌کنندگان لجام اسب او را ‌کشیدند و در رکاب او ‌دویدند به خشم آمد و بر آنان خروشید که این رسم نه شایسته امیرمومنان است که خودمشی اهل ایمان را مشی تواضع می‌داند.
او امامی دارد که دعوت فقرا را به صرف غذایی از آب استخوان پخته می‌پزد و پیامبری دارد که چون بردگان، متواضعانه مشی می‌کند و همچون آنان طعام صرف می‌کند و همچون آنان جلوس می‌کند در حالی که عزیزترین و شریف‌ترین است نزد خدای (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۹، فراز ۲۲.) خود او آنگاه که در کنار زیردستان خود بر پشت وانت سوار می‌شود و دیگران را بر جای بهتر می‌نشاند می‌خواهد بگوید که من پرچمدار تفکر بسیجی‌ام؛ تفکر آن پیامبری که در زمان رواج رفتارهای اشرافگرانه و استکباری سفیانیان در اوج عزت و اقتدار بر استر یا چارپایی بدون زین و پالان سفر می‌کرد(سنن النبی علامه‌طباطبایی.) بر بوریایی می‌آرمید و پیاده مسافتهای طولانی کوچه‌های مدینه را طی می‌کرد و همه اینها در حالی بود که حتی جبرئیل شایسته همراهی او تا “قاب قوسین اوادنی” (النجم، ۹) نبود. ندای “ولاتمش فی الارض مرحا انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا” (اسرا، ۳۷) آویزه گوش اوست تا مجمع یاران و اهل ایمان را مقرون صفا و صمیمیت کند و بوستان دین را بارورتر سازد.
۱۱) شجاعت و دلاوری:
حرکت شجاعانه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) در صفوف مقدم نبرد با دشمنان، مبارزه یک تنه حضرت امیر(علیه السلام) با قوی‌ترین پهلوان عصر خویش آنجا که یک ضربت او بر همه عبادات جن و انس برتری یافت و ایستادگی شجاعانه مظلومان کربلا در برابر سپاه بی‌شمار قساوت‌پیشگان یزیدی همه و همه برگ‌های زرینی از پرونده درخشان شجاعت‌های اعجاب‌انگیز تربیت‌شدگان مکتب اسلام ناب یعنی تفکر بسیجی است. نبرد تن با تانک، نبرد نوجوانان دریادل بسیجی با رزمدیده‌ترین فرماندهان دشمن و نبرد پابرهنگان جانباخته با میدان‌های بی‌ترحم مین و انفجار، پیشروی به قلب دشمن زیرباران آتش دشمن و بالاخره نبرد بدن با فولاد و آتش، جملگی آثار انکارناشدنی تحولی هستند که تفکر بسیجی در همه معیارهای محاسباتی انسان مومن پدید آورد.
سرگذشت فرماندهان شهید که به‌مانند ستارگان درخشانی آسمان مصفای انقلاب اسلامی را منور کرده‌اند، گواهان صادق این حقیقتند که تفکر بسیجی محرک مقدسی است که همواره بهترین‌ها را مشتاقانه به سوی سهمگین‌ترین میدان‌های مبارزه و نبرد سوق می‌دهد. شهیدان گرانقدری نظیرچمران، خرازی، حاج همت، باقری، باکری‌ها، میثمی، چراغی، کریمی، بروجردی، شفیع‌زاده، زین‌الدین و... الواح زرین دفتر عشق و شهادت و مکتب تفکر بسیجی هستند.
۱۲) صلابت و کوبندگی:
تفکر بسیجی آنگاه که دفاع از کیان اسلام و عزت مسلمین و حقوق مستضعفین در میان باشد، صیقل‌دهنده شمشیر عدالتجو و ظلم‌ستیز رزمندگان و استحکام‌بخش گام‌های استوار همراهان و یاران رسول‌الله خواهد بود. چه اینان در کنار رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله) اشداء علی الکفار (فتح، ۲۱) هستند و نامشان چون نام مولایشان لرزه بر اندام منحرفان و مفسدان می‌اندازد.
اینان احیاگر خاطره رشادت‌های امیرمومنان و فرمانده دلاورش مالک و فرزند شهیدش عباس علمدار هستند و اینان کسانی بودند که یک تکبیر آنان شیرازه سپاه دشمن را از هم می‌گسیخت و گروه گروه از آنان را ذلیلانه به شکست و اسارت وا می‌داشت.
اینان فرزندان خمینی(رحمه‌الله علیه) بودند که چون ابراهیم با ندای تکبیر بت‌های شرق و غرب را در هم کوبیدند و مستکبران را به عجز و ذلت کشاند.
۱۳) ابتکار و خلاقیت:
طراحی خندق در نبرداحزاب، آنگاه که جمعیت مومنان در محاصره سهمگین کفار و مشرکین قرار داشتند، نشان داد که عنایت الهی چگونه اذهان اهل ایمان را به نور خود پویا می‌کند و البته این امر بدیهی است. او خود وعده فرمود:‌”ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا”. (انفال، ۲۹) او که به اهل تقوا شناخت عالی از همه رموز خلقت می‌دهد، طبیعی است که کشف رموز جهان مادی در چنین مکتبی برای اهل ایمان و تقوا بسیار پیش پا افتاده خواهد بود.
تفکر بسیجی ذهن را چنان صیقل می‌دهد که پرده‌های غیب را کنار می‌زند. حال چگونه در وادی روابط و حوادث مادی چیزی بر صاحب این تفکر می‌تواند پوشیده بماند. اقدامات شگفت‌آور امام بسیجیان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و نیز صدها نمونه استثنایی از ابتکارات رزمندگان اسلام در صحنه‌های دفاع مقدس، حقایقی است که نشانگر شکوفایی استعداد ابتکار و خلاقیت در مومنان است.
۱۴) شاخصه‌های دیگری نظیر عزت نفس، گمنامی و دوری از شهرت طلبی، مدیریت و تدبیر شایسته، غیرت و جوانمردی، تعهد و وفاداری، صبر و پایداری، ترحم و نوع‌دوستی حتی با دشمنان، عبادت واستغاثه به درگاه خداوند، تکبر در برابر استکبار و ... نیز همگی درفرهنگ و تفکر بسیجی از درخشندگی خاصی برخوردارند که به جهت رعایت اختصار از بیان آنها پرهیز می‌شود.

ویژگی‌های تفکر بسیجی
“بسیجی” از جمله واژه‌هایی است که به لطف انفاس قدسی امام تنها در لغتنامه و دایره‌المعارف انقلاب اسلامی یافت می‌شود. “بسیجی” فرد عاشق سراز پا نشناخته‌ای است که لحظه لحظه زندگی خویش را وقف اسلام و قرآن و ولایت و انقلاب اسلامی کرده است.
شناخت بسیجی در وضعیت کنونی و آینده از ضروریات بزرگی است که در سرنوشت سامان دادن به کشور، ترویج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام‌الله علیه) نقش تعیین کننده دارد.
ملاک و مبنا برای معرفت بسیجی، تفکر بسیجی است که ما را می‌تواند به گوشه‌هایی از حیات معنوی او رهنمون و ماهیت و شخصیت واقعی این انسان معنوی و الهی را برای ما روشن سازد.
در این نوشتار که به قلم سرلشکر بسیجی دکتر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به رشته تحریر درآمده ویژگی‌های بسیجی مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است که تقدیم حضورتان می‌کنیم؛

بررسی مفهوم واژه‌های اساسی تحقیق

۱) بسیجی
“بسیجی” از جمله واژه‌هایی است که به لطف انفاس قدسی امام تنها در لغتنامه و دایره‌المعارف انقلاب اسلامی یافت می‌شود. “بسیجی” فرد عاشق سراز پا نشناخته‌ای است که لحظه لحظه زندگی خویش را وقف اسلام و قرآن و ولایت و انقلاب اسلامی کرده است. او مطیع اوامر “ولی فقیه” زمان است؛ بر دشمن می‌تازد و امان از او می‌برد؛‌”پارسای” شب است و “شیر” روز؛ هدف غایی بسیاروالای بسیجی او را در جایگاهی بس مقدس قرار داده است. یک چریک یا یک پارتیزان برای جنگ خود علیه دشمن هدف عالی دارد. او می‌جنگد تا کشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از یوغ استعمارگر نجات دهد. این به نوبه خود هدفی عالی است؛ اما در این راه چیز دیگری نیست. آخرش همین است و بس. اما بسیجی می‌جنگد چون به‌واسطه ولی فقیه زمان خودمطیع اوامر الهی است؛ یعنی می‌جنگد چون دستور خداوند، جهاد است و صلح می‌کند چون اراده خدا بر آن قرار دارد. این است که به بسیجی روح و نشاط می‌دهد و او را تا ردیف اولیای الهی ارتقا می‌بخشد. همین درجه از عبودیت و بندگی است که آن یار سفر کرده را به وجد می‌آورد تا آنجا که بسیجی را فرزند خود می‌خواند و با آن درجه از خلوصی که در وجود مبارکش سراغ داریم، برانگیخته شدن در روز محشر را با فرزندان بسیجی‌اش از خدا می‌خواهد. بدین ترتیب معلوم می‌شود که بسیجی مفهومی کلی‌تر از رزمنده است چرا که مراتب بندگی فقط در جنگ نیست که تبلور می‌یابد بلکه در تمام شئون زندگی بشری عینیت دارد. بسیجی کسی است که در هیچ یک از دسته‌بندی‌های مادی و متعارف قرار نمی‌گیرد. نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مکان،‌طایفه، صنف بخصوصی و نه هر دسته‌بندی دیگر. زیرا بسیجی یار امام است و بسیجی عبد خداست وانسانی از تبار ابراهیم (علیه‌السلام) که اسماعیل‌وار، مصمم وعاشقانه به مسلخ عشق می‌رود؛ راه حق می‌جوید و سالک همیشه کوی دوست است.
۲) تفکر بسیجی و ویژگی‌های آن
این واژه مقدس که اولین بار از پرتو کلام نورانی امام راحل تجلی یافت به یک معنا همان اندیشه واعتقادی است که شریف‌ترین فرزندان امام آن را آگاهانه برگزیدند و تمام فکر و خلق و خوی و عمل خود را با آن میزان، تنظیم کردند تا آنجا که انسان‌های دیگری شدند با رایحه‌ای ولایی و صبغه‌ای الهی و جلوه‌ای قرآنی و به معنای دیگر تفکر بسیجی به تمام و کمال، همان اندیشه و اعتقاد کامل به اسلام ناب محمدی (صلی‌الله علیه و آله) است یعنی بی‌اسلام ناب، بسیجی نتوان شد و بی‌تفکر بسیجی، اسلام، اسلام محمدی نخواهد بود. بنابراین تفکر بسیجی، تعبیری بدیع از مکتب اسلام و آئین الهی تشیع است. این تفکر ویژگی‌هایی دارد که همان شاخصه‌های اسلام ناب محمدی(صلی‌الله علیه و آله) و شاخصه‌های اسلام علوی و اسلام زهرایی و اسلام عاشورایی حسینی و زینبی است.
امام خمینی(سلام‌الله علیه)احیاگر اسلام ناب محمدی (صلی‌الله علیه وآله) و پایه‌گذار و معلم مکتب “تفکر بسیجی”‌در عصر ما بزرگترین تفسیر را از بسیج و تفکر بسیجی، ارائه می‌فرماید:‌”من... از خدا می‌خواهم که با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در دنیا افتخارم این است که خود بسیجی‌ام”.
با این تعبیر امام راحل هم بسیجی و تفکر بسیجی را تا اعلا درجه ستود زیرا به بسیجی بودن افتخار کرد و هم به رهروان آموخت که تفکر بسیجی چیست و اسوه بسیجی کیست.
از برکات نهضت عظیم و مقدس اسلامی به رهبری حضرت امام راحل حضور هرچند کوتاه مدت ولی موثر و همه جانبه تفکر امام راحل در همه صحنه‌های حیات امت اسلامی بویژه در مهمترین حادثه انقلاب اسلامی یعنی دفاع مقدس بود.
این حضور که از پشتوانه گرانبها از عالی‌ترین درجات ایمان و عمل صالح برخوردار بود در کوتاه‌ترین مدت منشاء چنان تحولات شگرفی در میان رهروان شد که حتی گاهی راه باور را بر همرهان دشوار می‌کرد و رنگ و بوی افسانه به خود می‌گرفت، اما عاقبت دشمنان هم دریافتند که تفکر بسیجی آن‌گونه که امام راحل پایه‌گذاری کرد، کیمیایی است که حتی افسانه‌ها را در وادی واقعیت به مبارزه می‌طلبد.
تفکر بسیجی آن چنان حقانیت اصحاب کربلا را به نمایش گذاشت که دیگر هیچ منکری نتواند شائبه مبالغه در داستان فداکاران کربلا را به دل راه دهد.
تفکر بسیجی با اوصاف اعجاب‌آورش چیزی نیست جز برنامه بی‌نظیر توحید وعدالتخواهی وشاخصه‌های آن چنین است:
۱) پیوند و بیعت با ولایت:
از محمد(صلی‌الله علیه وآله) و علی(علیه‌السلام) تا مهدی(عج) و در زمان غیبت با ولایت فقیه.
۲) ایمان و اخلاص:
‌تفکر بسیجی بیش از هر چیز بر ایمان خالص و محض به غیب مبتنی است؛ ایمان به الله با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذره‌ای تردید یا شرک.
۳) حریت در عبودیت:
در این مکتب، بندگی نه از روی طمع و نه از روی خوف بلکه از روی آزادگی و عشق به معبود است؛ همان‌گونه که امیرمومنان(ع) در وصف خویش بیان فرمود لذا بسیجی بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از این است که غیر از این باشد.
۴) اطاعت آگاهانه:
از آنجا که بسیج در اصل خود تبلور آیه شریفه “اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم” (نساء ۵۹) است، بدون تردید اطاعت و فرمانبرداری آگاهانه در تفکر بسیجی جایگاه منحصر به فردی را به خود اختصاص می‌دهد زیرا در تفکر بسیجی عنایت نهایی برای انسان، کسب رضایت معبود است و چنین غایتی جز با فرمانبرداری مطلق از اوامر الهی که همانا عمل به تکلیف معین شده از سوی امام و ولی فقیه در زمان غیبت است، حاصل نمی‌شود.
اطاعت از فرماندهی از بدیهی‌ترین ویژگی‌ها و آشناترین شاخصه‌های رزمندگان است که یک روز ندای هل من ناصر حسین زمانه را با ترک مال و منال و جاه و مقام و درس و مدرسه پاسخ دادند و روز دیگر جام زهر پذیرش قطعنامه را به امر فرمانده عزیزشان بر خویش گوارا کردند و سپس بلافاصله برای خرد کردن دندان تهاجم خائنان منافق و صدام پلید “مرصاد” را آفریدند و ثابت کردند آن کس که بسیجی است چون موم در دست فرمانده بحق خود نرم و انعطاف‌پذیر است و انعطاف‌پذیری در برابر فرمان حق، خصلت خاص همه صاحبان تفکر بسیجی است.
۵) عدالتخواهی:
از مهمترین ویژگی‌های تفکر بسیجی عدالتخواهی همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و اخلاقی.
بسیجی تفسیر عدالت علی(علیه السلام) است که به قیمت تمام جهان حاضر نیست به قدر گرفتن پوست جویی از دهان مورچه‌ای به کسی ستم کند اگرچه آن کس دشمن او باشد.
بسیجیان به حکم “کونوا قوامین لله شهداء بالقسط...”‌(مائده، ۸) قائمان به قسط هستند و بدکاری هیچ قومی آنها را به ستمکاری نمی‌کشاند. خودداری رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنایات صدام علیه مردم از همین تعهد ناشی می‌شد.
۶) ظلم‌ستیزی:
بسیجی مصداق فریاد عادل‌ترین مظلوم و مظلوم‌ترین عادل خلقت یعنی فریاد “کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا” امیرمومنان (علیه‌السلام) است. بسیجی فرمانبردار امامی است که فرمود:‌”ما تا آخر در کنار مظلومان جهان می‌ایستیم و با ظالم می‌جنگیم” یعنی ما تا فنای فتنه در جهان مجاهده می‌کنیم (انفال، ۳۹) و در میدان مبارزه با ظلم، لبه تیز شمشیر خود را متوجه ریشه همه مظاهر فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ستمگران می‌کنیم و تا قطع تمامی آن ریشه‌های متعفن از پا نخواهیم نشست.
۷) شهادت‌طلبی عاشقانه:
اشتیاق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترین آرزوی اولیای الهی بوده است و “فزت و رب الکعبه” زبان حال همه عاشورائیانی است که یک عمر استغاثه برای توفیق شهادت در راه خدا را پیشه خود می‌ساختند و در انتظار آن بیتابانه لحظه‌شماری می‌کرده‌اند.
داستان پیشی گرفتن اصحاب امام حسین(علیه‌السلام) در میدان کربلا و رزمندگان ما در ایام دفاع مقدس علاوه بر اثبات این حقیقت شگرف، گویای اوج ازخودگذشتگی و کمالی است که از آشکارترین ویژگی‌های تفکر بسیجی است.
۸) ایثارگری کریمانه:
‌هرچند ایمان خالص به غیب، این باور را که انسان هرچه را در این دنیای مادی در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقیقت آن را در اعلا مرتبه‌اش به دست آورده است، در تفکر بسیجی ایثارگری معنای گسترده‌تری دارد و آن از خودگذشتگی است به تمام معنا. همه چیز برای رضای خداوند در طبق اخلاص گذاشته می‌شود.
چنین تفکری انسان را تا آن اندازه متعالی می‌کند که حاضر می‌شود در گمنام‌ترین وضعیت دنیوی در اوج بی‌توقعی و وارستگی از همه چیز خود بگذرد و چون حسین(علیه‌السلام) با زمزمه “رضا برضاک”‌پای در میدانی می‌گذارد که در نظر خلایق چیزی جز دام بلا و مصائب نیست.
۹) زهد و قناعت:
پس از روشن شدن ارتباط عمیق ایثارگری با تفکر بسیجی دیگر نمی‌توان آن را منهای زهد و قناعت تصور کرد زیرا اساس این تفکر بر چیزی است که حتی سایه رفاه‌طلبی، راحت‌طلبی، شکمبارگی، اسراف، تبذیر، تجمل‌پرستی و دنیادوستی در قاموس آن راه ندارد.
تفکر بسیجی این است که کوله بار زهدی علی‌وار، توشه‌ای از ساده‌ترین طعام‌ها و سرپناهی از بی‌تجمل‌ترین بناها و پوشاکی از مردمی‌ترین پوشش‌ها را به همراه دارد.
بسیجی هنوز تصویر خانه گلی علی (علیه السلام) و اتاق کوچک امام خمینی(ره) و حسینیه بی‌تجمل جماران را بر لوح دل خویش دارد و می‌داند که تفکر بسیجی یعنی عزم راسخ مبارزه و این عزم همان‌طور که امام بسیجیان فرمودند با رفاه طلبی و راحت‌طلبی هرگز سرسازش ندارد.
۱۰) تواضع و صمیمیت:
اصولا آنچه بوی تکبر و خودبینی می‌دهد هزاران سال از فرهنگ متعالی بسیج و تفکر بسیجی فاصله دارد زیرا بسیجی پیش از هر چیز همه سدهای منیت و خودبینی را در هم شکسته است او در میان اسمای الهی محو و در میان بندگان خدا ناشناس است. او علو و مرتبت را از آن خدا می‌بیند و اسوه‌ای دارد که هرگاه تازه واردی بر جمع او و یارانش وارد می‌شد، نمی‌توانست بدون راهنمایی یاران دیگر او را از دیگران بازشناسد (سنن النبی علامه طباطبایی) او سردار رشیدی چون مالک‌اشتر داشته است که از شدت تواضع،جاهلان بر او جسارت می‌کردند و او با کرامت آنان را دعا می‌کرد.
او امامی دارد که وقتی استقبال‌کنندگان لجام اسب او را ‌کشیدند و در رکاب او ‌دویدند به خشم آمد و بر آنان خروشید که این رسم نه شایسته امیرمومنان است که خودمشی اهل ایمان را مشی تواضع می‌داند.
او امامی دارد که دعوت فقرا را به صرف غذایی از آب استخوان پخته می‌پزد و پیامبری دارد که چون بردگان، متواضعانه مشی می‌کند و همچون آنان طعام صرف می‌کند و همچون آنان جلوس می‌کند در حالی که عزیزترین و شریف‌ترین است نزد خدای (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۹، فراز ۲۲.) خود او آنگاه که در کنار زیردستان خود بر پشت وانت سوار می‌شود و دیگران را بر جای بهتر می‌نشاند می‌خواهد بگوید که من پرچمدار تفکر بسیجی‌ام؛ تفکر آن پیامبری که در زمان رواج رفتارهای اشرافگرانه و استکباری سفیانیان در اوج عزت و اقتدار بر استر یا چارپایی بدون زین و پالان سفر می‌کرد(سنن النبی علامه‌طباطبایی.) بر بوریایی می‌آرمید و پیاده مسافتهای طولانی کوچه‌های مدینه را طی می‌کرد و همه اینها در حالی بود که حتی جبرئیل شایسته همراهی او تا “قاب قوسین اوادنی” (النجم، ۹) نبود. ندای “ولاتمش فی الارض مرحا انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا” (اسرا، ۳۷) آویزه گوش اوست تا مجمع یاران و اهل ایمان را مقرون صفا و صمیمیت کند و بوستان دین را بارورتر سازد.



[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

اندیشه اسلامی

بسیج لشکر مخلص خداست

 بسیج و تفکر بسیجی

بسیج و تفکر استراتژیک

 مدیریت و تصمیم‌گیری در عرصه‌های گوناگون فردی و اجتماعی، از اهیمت ویژه و غیر قابل انکاری برخوردار است.

هر سیستمی بدون برنامه‌ریزی‌های دقیقِ کلان و اتخاذ شیوه‌های مدیریتی قوی، دچار ضعف در عمل‌کرد، تزلزل و حتی فروپاشی می‌شود.

مدیریت دارای چهار سطح است:
1- استراتژیک (راهبردی).
2- عملیاتی.
3- تاکتیکی.
4- تکنیکی.

در سطوحی که آورده شد، سطح استراتژیک عالی‌ترین سطح مدیریت بوده و از جایگاه ویژه و خاصی برخوردار است.

به صورت کلی این سطح، شامل برنامه‌ریزی و به صحنه آوردن همه امکانات مادی و معنوی، برای دست‌یابی به هدفی عظیم از قبل برنامه‌ریزی شده، در بازه زمانی بلند مدت می‌باشد.

در نگاه کلان و استراتژیک، مدیران خوش فکر و آگاه، با درک شرایط محیطی، منطقه‌ای و جهانی، با برنامه‌ریزی، سیاست‌سنجی و سیاست‌گذاری خود، آینده‌ی مجموعه‌ی مدیریتی خود را در برابر حوادث کوچک و بزرگ درون و برون سیستمی بیمه کرده، تهدیدات را خنثی و ابتکار عمل را در زمان‌های بروز بحران به دست می‌گیرند و حتی پس از پایان دوران مسئولیت خود، باعث بقای سیستم به صورت قوی و پویا می‌شوند.

با بررسی زمینه‌ها، روند شکل‌گیری و پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نقش امام خمینی(ره) به عنوان یک مدیر قدرتمند و تأثیرگذار نمایان می‌شود.

مدیری که با دیدی وسیع، نسبت به آن‌چه در حال وقوع است و آینده‌نگری و آسیب‌شناسی روند موجود، فرمان تشکیل سازمانی را صادر می‌کند که نقش ویژه و استراتژیک آن در طول حیات انقلاب اسلامی، بر کسی پوشیده نیست.

نیروی مقاومت بسیج؛
بسیج به عنوان یکی از اولین نهادهای انقلابی، در 5 آذر 1359 به فرمان امام خمینی
(ره) تشکیل و با تصویب آن در مجلس شورای اسلامی، در دی ماه 1359 فعالیت آن رسماً قانونی شد.

بسیج به دلیل ساختار تشکیلاتی مردمی و انعطاف‌پذیری عملیاتی خود، در عرصه‌های گوناگون، در خدمت انقلاب اسلامی ایران بوده است.
در طول دفاع مقدس، نقش بسیج در پیش‌برد سیاست‌های تدافعی و تهاجمی ج.ا.ایران بسیار روشن و سرنوشت ساز بود، به گونه‌ای که بدون وجود نیروهای بسیجی و داوطلب، سپاه، قادر به تشکیل سازمان رزمی خود درابعادی وسیع نبوده و در نتیجه امکان برگزاری عملیات‌های عظیمی مانند: بیت المقدس، کربلای 5 و ده‌ها عملیات دیگر، به وجود نمی‌آمد.

پس از پایان دفاع مقدس، نیروی مقاومت بسیج، بخشی از توان عملیاتی خود را از ساختار نظامی صرف، به ساختار فرهنگی - اجرایی تغییر داد و در عرصه‌های گوناگون وارد شد.

امروز پس از گذشت 30 سال از شکل‌گیری انقلاب اسلامی، بسیج چون گذشته، بازوی قدرتمند و توانای انقلاب اسلامی بوده و نقش و جای‌گاه ویژه‌ای در معادلات داخلی و حتی منطقه‌ای بازی می‌کند.
به خصوص با تغییرات جدید و بنیادینی که در ساختار تشکیلاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به وجود آمد، نقش بسیج بیش‌از پیش و بسیار پر رنگ‌تر از گذشته نمایان شد و بسیار بیشتر از گذشته به جای‌گاه حقیقی‌اش نزدیک‌تر گردید.

نمونه‌ی عینی و اوج تفکر استراتژیک و راهبردی یک مدیر متفکر و آینده‌نگر (امام خمینی(ره) ) را، در تشکیل بسیج می‌توان جستجو کرد.

آینده‌نگری‌ای که حتی پس رحلت امام خمینی(ره) همچنان پویا و توان‌مند، به فعالیت و بسط و گسترش تفکر ناب اسلامی - انقلابی و آراء و اندیشه‌های بنیانگذار ج.ا.ایران ادامه می‌دهد.




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

عقایدفرقه ها درموردمهدویت ومنجی آخرالزمان:

شیخ الطایفه درکتاب غیبت می فرماید:سخن مادراثبات غیبت امام زمان (ع) به دوطریق است. نخست این که می گوییم چون ثابت شده که باید امام درهرحال وجودداشته باشد،ومردم هم که معصوم نیستندنمی تواننددرهیچ زمانی ازوجودرئیسی که اموردنیاوآخرت آنهارااصلاح کند) بی نیازباشد،واین رئیس نیزحتمابایدمعصوم باشد. زیرامی دانیم کسانی که مردم آنهاراامام می دانند(مانندخلفاکه اهل سنت آنهارارااولوالامروامام وجانشین پیغمبرمی دانند)یقین به عصمت آنهانداریم ،بلکه ظاهرافعال واحوال آنهامنافی عسگری (ع) وغیبت وولادت آن حضرت صحیح است. وباثبوت این موضوع دیگربرای اثبات ولادت وعلت غیبتش محتاج بحث وگفتگوی بیشتری نیستیم مضافابه این که می دانیم نقطه حقی درمیان امت اسلام هست،وجایزنیست که ازمیان آنهاخارج باشد.طریق دوم این که: می گوییم گفنگودرباره غیبت فرزندامام حسن عسگری(ع) متفرع برثبوت امامت آن حضرت است.ولی به نظرمادلیل که لزوم وجودامام رادرهرحال وزمانی ثابت می نمود،که عقایداین فرقه هاباطل است. حال به عقایدعده ای ازفرقه درموردامام زمان می پردازیم:

کیسانیه: 
کیسانیه  پیروان محمد بن على بن ابى طالب معروف به محمد بن حنفیه  و معتقد به امامت او مى باشند و آنان نیز در بین خود اخلاف کرده و تقریبا به یازده گروه تقسیم مى شوند و مشهورترین آنان آن دسته هستند که محمد رامهدى  منتظر دانسته و عقیده دارند که وى در کوه رضوى نزدیک مکه پنهان شده و در زمان مناسب ظهور خواهد کرد و عدل را در زمین برقرار خواهد نمود. در علت نامگذارى این دسته به کیسانیه اختلاف است . بعضى گفته اند چون نام مختار بن ابى عبیده ثقفى  کیسان  بوده و او در حقیقت وزیر محمد و بزرگترین مبلغ وى بوده است ، به همین جهت به کیسانیه معروف شده اند. بعضى دیگر گفته اند که علت نامگذارى آنان به کیسانیه معروف شده اند و بعضى دیگر گفته اند که علت نامگذارى آنان به کیسانیه این است که چون نام ابا عمره  رئیس شهربانى مختار کیسان بوده و وى بزرگترین فرد دستگاه مختار و قائل به نزول وى به روى بوده است ، بدینجهت به کیسانیه معروف شده اند. بعضى دیگر گفته اند که على بن ابى طالب دوستى بنام کیسان داشت که همواره وى را بر انتقام گرفتن از کشندگان حسین (ع)  تحریک مى کرد، بدین جهت به آنان کیسانیه مى گویند بعضى دیگر مى گویند که روزى مختار هنگام کودکى در مقابل على (ع ) نشسته بود على دست نوازش بر سر او کشیده و فرمود: کیس کیس - زرنگ باش زرنگ باش و بدین سبب بر آنان کیسانیه اطلاق مى شود. کیسانیه مى گویند: دیندارى عبارت از فرمانبردارى از یک فرد است و آنان نماز، روزه ، زکوه ، حج ، جهاد و غیر آن از دستورات اسلام را به فرد تفسیر مى کنند و به همین خطر هنگامیکه تسلیم فردى شده و اطلاعت او را پذیرفتند همه احکام اسلامى را ترک مى کنند و در حیقیقت این دسته با اکثر گروههاى صوفیه هم عقیده اند.

ناووسیه: 
ناووسیه‌کسانى هستند که مردن جعفر بن محمد ( ع ) را باور ندارند. اهل تاریخ مى نویسند: هنگامیکه امام جعفر بن محمد وفات کرد، شیعیان به شش دسته متفرق شدند، یک فرقه از آنان مى گفتند که جعفر بن محمد زنده است و نمى میرد تا اینکه ظاهر شده و حکومت مردم را بدست بگیرد و مهدى قائم  به جز او شخص دیگرى نست و در این رابطه روایتى از شخص امام جعفر (ع ) نقل مى کردند که وى فرمود اگر دیدید سرم بریده و از کوهى مى غلطد مردنم را باور نکنید و اگر کسى آمد و به شما خبر داد که مرا غسل داده و دفن نموده هرگز تصدیقش نکنید چون من همان مهدى اى هستم که قیام مسلحانه خواهد کرد.در علت اینکه این دسته چرا به این نام مشهور شده اند اختلاف است بعضى گفته اند که ناووس  نام آن قریه اى  است‌که پایه گذاران این دسته اهل آنجا بوده اند و آن قریه نزدیک انبار در اطراف بغداد است . پاره اى از مزدم آنان را ممطوره مى خوانند به خاطر اینکه آنان هنگامیکه این ادعا را اظهار کردند پاره اى از افراد به آنهاگفتند که به خدا سوگند شما مانند سگان ممطوره هستید یعنى مانند سگان مریض و ولگرد که جائى ندارند و چیزى براى خوردن بدست نمى آورند.

ردعقایداین فرقه ها:

فرقه کیسانیه معتقد به امامت محمدبن الحنفیه هستندناووسیه نیزعقیده دارندکه امام جعفرصادق (ع) رحلت نکرده است وامام آخرالزمان اوست.فرقه واقفیه:هم بعدازامام موسی کاظم (ع)کسی راامام نمی دانند.ومی گویندآن حضرت نمرده است. چنان که خواهیم گفت :به چنددلیل اعتقادهمه آنهاباطل است. پس دوطریقی راکه دراثبات غیبت امام زمان (عج) برگزیدیم مبتنی براین است که اعتقاداین فرقه هاراردکنیم ،وهم محتاج به سه اصلی است که بیان داشتیم .یعنی :لزوم وجودرئیس ویقین داشتن به عصمت امام،واین که حق ازمیان امت اسلام بیرون نیست. پس میگوییم:دلیل براثبات وجود ریاست عالی دینی:اصل اول- یکی ازواجبات عقلی این است که ریاست دینی ازجانب خداوند بربندگان لطفی است الهی همان طورکه معرفت برهرمکلفی واجب است،ریاست دینی نیز واجب می باشد.آنچه دلالت داردبرفسادعقیده فرقه کیسانیه که قائل به امامت محمدبن الحنفیه هستندومعتقدندکه امام زمان است به چند دلیل :یکی این که اگرمحمدحنفیه امام معصوم بودواجب بودنص صریحی درتاییدواثبات آن رسیده باشد.زیراعصمت جزبه نص صریح ازپیغمبردانسته نمی شودخودکیسانیه هم دراین خصوص مدعای نص صریح نیستندبلکه به چیزهای ضعیفی که باعث اشتباه وانحراف آنهاگشته ،متوسل شده اند،ونصی برآن دلالت ندارد.دوم :منقرض شدن این فرقه است.زیرادرزمان ماوطولانی پیش ازاین کسی نمانده که معتقدبه امامت محمدبن حنفیه شود. سایرفرقه هاکه امامت حضرت بقیه الله راقبول ندارندمانند:فرقه محمدیه که قائل به امامت سیدمحمدپسرامام علی النقی(ع) هستندوفرقه فطحیه که اعتقادبه امامت عبدالله پسرامام جعفرصادق (ع)دارند. ودرزمان ماعتقادبه امامت خودحضرت امام صادق (ع)دارندوفرقه ای که می گویندامام زمان درشکم مادراست وهنوزمتولدنشده است وفرقه ای می گویدامام حسن عسگری مرده است وبعدازنده می شودوفرقه ای می گویندولادت فرزنداوبرای مامسلم نشده ومافعلادرایام فترت هستیم . عقیده آمهاازچندجهت فاسداست . الف: پیروان این عقایدهمه منقرض شده اندواگربرحق بودندمنقرض نمی شدند. ب:سیدمحمدپسرامام علی النقی (ع)درزمان حیات پدربزرگوارش وفات یافت وهمه ازمرگ اواطلاع یافتند. همچنین عقیده فطحیه که قائل به امامت عبدالله افطح پسرامام جعفرصادق هستندوکسانی که جعفرکذاب رابه امامت قبول دارندنیزباطل است.به علاوه میان طائفه امامیه مشهوراست وتردیدبردارنیست ،این است که بعدازامام حسن وامام حسین علیهماالسلام منصب امامت دردوبرادرقرارنمی گیرد. بنابراین اعتقادبه امامت جعفرکذاب بعدازبرادرش امام حسن عسگری (ع)باطل است. پس ققط عقیده شیعیه امامیه باقی می ماندکه معتقدندبه امامت امام زمان فرزندامام حسن عسگری(ع)هستندچه اگراین عقیده باطل باشدلازم می آیدکه حق ازاسلام بیرون می رودوالبته این باطل است.فرقه ناووسیه معتقدندحضرت جعفرصادق (ع) هنوززنده ومهدی موعوداست. دلیل بطلان عقیده آنهاروشن است زیرامایقین به وفات امام جعفرصادق،همان طورکه یقین به مرگ پدروجدش وشهادت علی (ع) ورحلت پیامبر(ص)داریم. اگربااین وصف دروفات امام جعفرصادق (ع) شک داشته باشیم ،بایددروفات وشهادت آباءواجدادبزرگوارش هم شک کنیم ،وآن وقت است که بایدمانندغلات ومفوضه منکرشهادت علی (ع)وامام حسین (ع) شویم ،درصورتی که این سفسطه است. واقفیه فرقه ای است که برامامت موسی کاظم (ع) باقی ماندندومی گویندمهدی موعوداوست وامام هشتم راقبول ندارند.وفرقه های کیسانیه ،ناوویه وغلات ومفوضه مرگ نیز پدران امام هفتم رامنکرهستند. نتیجه بحث :چون با بیان امامت امام زمان (عج) ثابت گردیدودانستیم وکه حضرتش ازنظرهاغائب است،خواهیم دانست که آن حضرت بامقام عصمت وفرض امامت غیبت نموده زیرااگرجزاین باشد،بایدمعتقدباشیم که حق درامت اسلام نیست. همچنین درباره وجوداقدس امام زمان نیزمعتقدیم که غیبت آن حضرت دارای حکمتی است هرچندتفضیل آن رانمی دانیم.

فرقه ى مغیریه :

مغیریه، اصحاب مغیرة بن سعید که بعد از وفات حضرت امام محمّد باقر ـ علیه السلام ـ مذهبى اختراع نمود و محمّد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ـ علیهم السلام ـ را مهدى مى دانند و مى گویند که او زنده است و نمرده و در کوهى که او را علمیه مى گویند زندگى مى کند. و آن کوهى است در راه مکّه در حدّ حاجز سمت چپ. کسى که به مکه مى رود و آن کوه بزرگى است و در آنجاست تا خروج کند و محمّد در مدینه خروج کرد و همان جا کشته شد.

سبائیه : 
 سبائیه  گروهى هستند که از عبدالله بن وهب راسبى همدانى  مشهور به سبا پیروى مى کنند ولى بعضى از شیعیان ادعا مى کنند که چنین شخصى وجود خارجى نداشته است و این از آنچیزهائى است که دشمنان تشیع به خاطر بى اساس جلوه دادن اساس آن به هم بافته اند ولى به نظر ما این ادعا که چنین شخصى وجود نداشته ضعیف و بى پایه است و تحقیق در این باره را به زمانى دیگر وا مى گذاریم . پاره اى آگاهان مى گویند: عبدالله بن سبا در اول ، فردى از یهودیان صنعاء یمن  بود سپس اسلام آورده و رهبرى على را پذیرفت . وى در هنگامی‌که یهودى بود، مى گفت که یوشع بن نون  وصى موسى نمرده و نخواهد مرد، تا ظهور کرده و سلطان زمین گردد و آن را پر از عدالت کند همانگونه که پر از ظلم و ستم شده باشد و پس از اینکه اسلام آورد نیز عین همین عقیده را درباره على اظهار مى داشت و از همین جا است که مخالفین شیعه مى گویند: اساس تشیع از یهودیت گرفته شده است .   سبائیه بر حسب نقل تاریخ عقائد مخصوص دارند که یکى از آنها عقیده به زنده بودن على  و ظهور او در آخرالزمان است بلکه بعضى نقل میکنند که آنان در آخرین سالهاى زندگى عقیده به خدائى  على پیدا کرده و مى گفتند که وى بر خلق غضب کرده و از نظر آنان پنهان شده است .نقل مى کنند ک هنگامیکه خبر مرگ على به عبدالله رسید با پیروانش بدر خانه رفته و تقاضاى ملاقات با على کردند. بعضى از دوستانش به آنها گفتند: مگر نمى دانید که على شهید شده ، گفتند نه او کشته نشده و زنده است و هرگز نخواهد مرد تا اینکه عدالت را با شمشیر برقرار سازد و او الان همه چیز را مى بیند و همه صحبتها را مى شنود. آنها معتقدند که تقیه حرام است و همچنین عقیده دارند که پاره اى از وجود خداوند در امامان بعد از على حلول کرده است . مى گویند: پیغمبر و امامان در آخر الزمان بدنیا بر خواهند گشت و بر عموم مردم کره زمین حکومت خواهند کرد.




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

اسماعیلیه:
اسماعیلیه عقیده دارند که امام بعد از جعفر بن محمد پسرش اسماعیل بوده و او در زمان پدرش وفات نکرد و آنچه که در زمان پدرش شایع شد که او مرده است تظاهرى بیش نبود و امام به این عمل مى خواست او را از دست دشمنان پنهان نگه دارد و او همان مهدى منتظر است که در پنهان بسر مى برد تا اینکه در زمان مناسب ظاهر شود و اداره امور مردم را بدست گیرد و این دسته در بین مذاهب اسلامى به اسماعیلیه خالصه مشهورند. درباره رهبر اصلى آنان اختلاف است ، بعضى رهبر اصلى آنان را عبدالله بن میمون قداح  مى دانند ولى اکثرا رهبر بزرگ و اصلى آنان رامحمد بن ابى زینب اسرى اجدع مشهور به ابى الخطاب مى دانند و به همین جهت به همین جهت به آنان خطابیه  نیز مى گویند و این شخص در یکى از جنگهاى تن به تن که بین او و طرفدارانش از یکطرف و بین سربازان منصور خلیفه عباسى انجام گرفت ، کشته شد و مختصر قصه آنها از این قرار است : در یکى از روزها، هفتاد نفر از بزرگان آنان به رهبرى ابى الخطاب وارد مسجد کوفه شده و به عنوان عبادت ، هر کدام در پاى یک از ستونهاى مسجد، سجاده اى پهن کردند و در ضمن مخفیانه مردم را با عقائد خود آشنا کرده و آنان را به همدستى خود و قیام مسلحانه دعوت مى کردند. بعضى از مردم حاضر در مسجد که شاید از طرفداران بنى عباس بودند تمام خصوصیات آنها به عیسى بن موسى بن على بن محمد بن عبدالله عباس که از طرف منصور استاندار کوفه بود رساندند و علاوه بر این خبر چیزهاى دیگرى نیز بر آن اضافه کرده و گفتند که آنان همه چیز را حلال دانسته و عقیده به اشتراکیت در اموال دارند و مردم را به پیغمبرى ابى الخطاب مى خوانند.  
عیسى  به مجرد شنیدن خبر، عده اى را فرستاد تا آنها را بگیرند ولى افراد ابى الخطاب تسلیم نشده و عاقبت جنگ سختى بین آنان در گرفت و طرفداران ابى الخطاب تماما کشته شدند به جز یک نفر به نام سالم بن مکرم جمال  معروف به ابى خدیجه  که مجروح شد و توانست با زحمت زیادى فرار کند. هنگامیکه جنگ در بین آنان در گرفت ، طرفداران بى الخطاب هیچگونه اسلحه اى به جز چوب تخته و سنگ نداشتند. ابى الخطاب به آنان گفت : جنگ کنید و بدانید که چوبهاى شما مانند نیزه در آنها اثر خواهد کرد ولى سلاحهاى آنها هیچگونه تاءثیرى در شما نخواهد نمود و سپس به دستور ابى الخطاب ده نفر ده نفر مشغول جنگ شدند تا اینکه سى نفر از آنان کشته شدند. در این وقت طرفداران بى الخطاب ، فریاد بر آورده و به وى خطاب کردند که اى پیشواى ما، مگر نمى بینى که چوبهاى ما هیچ تاثیرى در آنها نمى کند و همه آنها شکسته است و سى نفر از ما کشته شده اند. پس از این سخنرانى کوتاه آنان به جنگ ادامه داده و تمامشان کشته شدند و ابى الخطاب را اسیر کرده و به نزد عیسى بن موسى بردند و وى او را نیز کشت . بعضى از طرفداران وى گفتند: سربازان عیسى خیال کردند که آنها را کشته اند ولى در واقع هیچکس از افراد ابى الخطاب کشته یا اسیر نشدند چونکه آنها بدستور جعفر بن محمد جنگیدند و آنها از درهاى مسجد بیرون رفتند در حالیکه هیچ فردى آنها را ندید و سربازان عیسى در جنگ ، یکدیگر را کشته اند تا اینکه شب رسیده و هنگام صبح دیدند که همه کشتگان ، از خودشان بوده اند.   بعضى نقل مى کنند: اسماعیلیه عقیده دارند که ابى الخطاب از طرف جعفر پیغمبر و فرستاده بوده است . اسماعیلیه و مسئله حکومت - شاید کمتر فرقه اى وجود داشته باشد که در راه بدست گرفتن حکومت ، به اندازه این فرقه تلاش و کوشش کرده باشد ولى اولین حرکت پیروزمندانه آنانکه بدنبال موفق به تشکیل دولت و حکومت شدند، در سال 266 در یمن  اتفاق افتاد و آن این بود که یکى از دعوت کنندگان معروف آنان ، بنام حسین بن حوشب  که منصور یمن  لقب گرفت ، توانست افراد زیادى از اهالى یمن را به دور خود گرد آورد و به نام امام منتظر اسماعیلى  اولین دولت اسماعیلیه یمن را تشکیل دهد و سپس از آنجا دعوت کنندگان زیادى به شهرهاى خاورمیانه و آفریقاى شمالى فرستاد و همراهى قبائل آنها را بدست آورد. حرکت دیگر پیروزمندانه آنان ، در بحرین  بوسیله قرامطه  به ریاست مردى به نام حمدان قرمط انجام شد و در این حرکت قرامطه لشکریان عباسیان را شکست دادند و در حالیکه هیچ مانعى بر سر راه آنان وجود نداشت در موسم حج وارد مکه شده و حجر الاسود را از جاى خود کنده و به پایتخت خود هجر بردند.
سومین دولتى که تشکیل دادند، در مصر بود که به دولت فاطمیین  معروف شده و حدود دو قرن و نیم بطول انجامید، که تفصیل آن در کتابهاى تاریخ ذکر شده . یحیى بن عمر بن الحسین بن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب  دومین مرد انقلابى از فرزندان حسین بن على است که در مدت زندگى خود مشهور به حسن سیره و دیانت و از نظر جسمى داراى آنچنان بدن نیرومندى بود که گاهى عمود آهنى به گردن فردى مى پیچد و کسى غیر از او نمى توانست آن را باز کند. وى در ایام متوکل عباسى  سال 235 قیام کرد و به افراد زیادى به دعوت کردن مردم خراسان براى شورش علیه دستگاه خلافت پرداخت ولى عبدالله بن طاهر استاندار آنجا، او و افرادش را از خراسان بیرون کرد و شخص او را گرفته و به بغداد فرستاد.متوکل او را پس از کتک زدن بسیار و حبس ، آزاد کرد و او نیز پس از مدتى که در بغداد توقف نمود، در زمان مستعین  خلیفه عباسى به طرف کوفه حرکت کرده و در آنجا به همراهى عده اى از اعراب ، شبانه وارد کوفه شد و هر چه در بیت المال بود توقیف کرده و زندان را باز نمود و کسانیکه در آن زندانى بودند آزاد کرد و دعوت خود را به نام رضا از آل محمد که مراد امام مورد قبول شیعیان بود اعلام کرد و استاندار شهر را بیرون نموده و شهر را به تصرف در آورد. خلیفه که از این کار آگاه شد لشگرى به جنگ او فرستاد ولى لشکر شکست خورد و اهل بغداد از شیعه و سنى ریاست او را پذیرفته و به شدت او را دوست داشتند. سپس لشکر دیگرى بدستور محمد بن عبدالله طاهر به جنگ او آمد و در نزدیک شاهى جنگ آغاز گردید و در این جنگ لشکر یحیى شکست خورده و فرار کردند و تنها عده کمى با او باقى ماندند و در ضمن جنگ ، اسب یحیى برو در افتاد و یحیى را بر زمین زده و کشت . لشکریان محمد سرش را از بدن جدا کرده و براى مستعین بردند.




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

پیروان مشعشع:

در سال 665 ق. قیام بزرگ مردم فارس، تحت رهبرى شیخ شرف‏الدین - که خود را مهدى خوانده بود - به وقوع پیوست که بشدّت سرکوب شد. در سال 845 ق. 3نیز قیام مشابهى در خوزستان ایجاد شد که در رأس آن سید محمد مشعشع که از شیعیان افراطى (غالى) بود، قرار داشت. وى خود را مقدمه‌ظهور امام غایب مى‏خواند و پیشگویى مى‏کرد که وى بزودى ظهور خواهد کرد و عدل و داد بر روى زمین برقرار خواهد شد. به گفته یکى از مورخان، حدود 10000 نفر در زیر لواى او گرد آمدند و در محلى بین حویزه و شوشتر، علم عصیان برافراشتند و امیران و فئودالهاى محلى را از میان بردند. قیام آنان موجب نگرانى امراى فارس گردید. از اینرو لشکر فارس به قصد سرکوب وى آمد اما چون پیروان مشعشع، فدایى او بودند و مرگ را بر زندگى ترجیح مى‏دادند، مردانه پایدارى کردند و لشکر فارس شکست خورد.

صاحب‏الظهور:

در فاصله قرن هاى سوم و چهارم هجرى، رهبران قیامهاى قرمطى یعنى حمدان قرمط و عبدان گویا، از طرف رئیس پنهانى فرقه که‌صاحب‏الظهورنامیده مى‏شده و محل اقامتش مجهول بوده، عمل مى‏کردند. پس از تأسیس دولت قرمطیان در بحرین (286 ق.) که مرکز آن شهر لحسا بوده، ابوسعید حسن الخبابى که گویا از طرف صاحب‏الظهور یا رئیس مخفى فرقه به آنجا گسیل شده بود، در رأس آن قرار گرفت. وى عملاً در حکومت خویش کمال استقلال را داشت.   

سنوسى:

محمدمهدى سنوسى که در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادى / سیزدهم هجرى در مغرب ادعاى مهدویت کرد. اصل او از جبل سوس بود. پدرش شیخ محمد در ناحیه جغبوب (جربوب)، نزدیک واخه‏سیوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا - که مقر اصلى او بود - نزدیک به 300 زاویه در بلاد مغرب دایر کرده بود که به نشر تعالیم او مى‏پرداختند. وى پیش از وفات خود اشاره کرده بود که مهدى منتظر بزودى ظهور خواهد کرد. و شاید پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سیزدهم خواهد بود. مهدى، مردى خردمند، مقتدر و سخت‏کوش بود و از کرامات مشهور او خیمه‏اى جادویى بود که در جنگها همراه مى‏برد و پیروانش معتقد بودند که آن خیمه، هیچگاه از ذخایر و آذوقه تهى نمى‏شود.

مهدى سودانى   
 محمد احمد سودانى، معروف به مهدى سودانى (1848 - 1885 م. / 1264 - 1292 ق.) از مهمترین و معروفترین مدعیان مهدویت بود. وى از قبیله دناقله بود و در سودان به دنیا آمد. پدرش عبداللَّه نام داشت و به قایق‏سازى مشغول بود. محمد احمد به تعلیم علوم دینى پرداخت و در ضمن مراتب طریقت را نیز گذراند و با نرمخویى، تیزهوشى و سخنورى خود و از همه مهمتر زهد و تقواى خویش که زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب کرد. او به امر به معروف و نهى از منکر پرداخت و مردم را به رعایت موازین شرعى دعوت نمود و در سال 1881م./ 1297 ق. که زمینه دعوت خود را مهیا دید ادعاى مهدویت کرد و خود را همان مهدى منتظر، علیه‏السلام، نامید. آنچه موجب دعوى محمد احمد گردید به طور عمده به این شرح است: 
الف) انتظار اکثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان براى ظهور   
ب) اعتقاد شیوخ قبایل و فقهاى سودان بر اینکه مهدى، علیه‏السلام، از میان آنان ظهور خواهد کرد و این عقیده خود را به روایاتى از ائمه حدیث (اهل سنت) مستند مى‏کردند؛مهدى سودانى چند بار با نیروهاى مصرى - انگلیسى جنگید و آنان را شکست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلى تشکیل داد.




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:45 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

تفرقه افکنی استعماردرلباس مذهب(بابیت وبهائیت):

برای این که قدرت اسلامی درشرق متلاشی شودتنهاچاره ی کار،ایجاداختلاف وکشمکش های داخلی بود،استعمارمی خواست همه نیروی ما،درراه مبارزات داخلی وزدوخوردهای خصوصی متلاشی گردد. می خواست اتحادملی مارادرهم بپاشدوتنهاچاره این کاراین بودکه ازهمان چیزی که درشرق نفوذزیادی داشت استفاده کندیعنی ازراه مذهب سازی واردشود.آری تنهاعامل نیرومندی که شرق رایکپارچه می نمود.حال به بررسی  مهمترین این فرقه که توسط استعمارگران دربین مسلمانان رواج دادند می پردازیم:

شیخیه:      
شیخیه نامى است که به پیروان شیخ احمد احسایى (166 - 1241 ق .) گفته مى شود. زادگاه احسایى روستاى مطیرفى واقع در منطقه احساء مى باشد. احساء از مراکز قدیمى تشیع بوده است و امروزه ایالتى در شرق عربستان سعودى بر ساحل غربى خلیج فارس ، به مرکزیت شهر هفوف مى باشد. احسایى در پنج سالگى قرآن را نزد پدرش شیخ زین الدین احسایى آموخت . در احساء ادبیات عرب و مقدمات علوم دینى متداول را فرا گرفت . او از رؤ یایى در ایام تحصیل خود یاد مى کند که در آن شخصى تفسیر عمیقى از دو آیه قرآن به وى ارائه کرده بود. وى مى گوید: این رؤ یا مرا از دنیا و آن درسى که مى خواندم روى گردان ساخت . این حالت سرآغاز تحولى معنوى در زندگى شیخ احمد بود که رؤ یاهاى الهام بخش دیگرى را در پى آورد. احسایى در سال 1186ق . مقارن با آشوبهاى ناشى از حملات عبدالعزیز حاکم وهابى سعودى به احساء، به کربلا و نجف عزیمت کرد و از حوزه درس بزرگان تشیع همچون آقا محمد باقر وحید بهبانى ، سید على طباطبایى صاحب ریاض ، میرزا مهدى شهرستانى و سید مهدى بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء، بهره مند شد و اجازه هاى متعدد روایى از مشاهیر عالمان دریافت کرد. احسایى علاوه بر فقه و اصول و حدیث ، در طب و نجوم و ریاضى قدیم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتى کرد و در سال 1209 ق . به سبب بروز طاعون از عتبات به احسا بازگشت و در سال 1212 ق . به عتبات مراجعت نمود. سپس بصره را مسکن دائمى خویش قرار داد. در این هنگام بود که براى نخستین بار شروع به بیان بعضى از عبارات معما گونه و مرموز نمود که خشم علماى متشرعه بصره را برانگیخت .

در سال 1221 ق . به قصد زیارت عتبات به کربلا و نجف سفر کرد و سپس به قصد زیارت حضرت رضا علیه السلام عازم خراسان گشت . در بین راه در یزد توقعى کرد. اهل یزد از او استقبال گرمى به عمل آوردند و از وى خواستند که نزد آنان بماند و او اجابت کرد و پس از بازگشت از مشهد، یزد را مسکن خویش قرار داد و شهرت بسیارى کسب کرد. چندى بعد فتحعلى شاه وى را به تهران دعوت نمود و در حق او نهایت احترام را به جا آورد و از شیخ درخواست کرد تا در تهران مقیم شود. اما او این درخواست را رد کرد و به یزد مراجعت کرد. در سال 1229 ق. در راه زیارت عتبات به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمد على میرزاى دولتشاه حاکم کرامنشاهان روبرو گشت و به اصرار حاکم در کرامنشاه اقامت کرد. در مدت اقامتش در آنجا سفرهایى به قصد حج و زیارت عتبات انجام داد. پس از مرگ دولتشاه ، در سال 1237 ق . عازم مشهد شد و در میانه راه چندى در قزوین توقف کرد. در همین زمان بود که با مخالفت برخى عالمان روبرو شد که پاره اى از دیدگاههایشان راغلوآمیز و انحرافى تلقى مى کردند. نخستین مخالفت آشکار با احسایى از جانب ملامحمد تقى برغانى ، معروف به شهید ثالث ، از عالمان با نفوذ قزوین صورت گرفت . نقل شده است که برغانى در آغاز مانند دیگر بزرگان قزوین ، حرمت شیخ را نگاه مى داشت ، امام در مجلسى که احسایى به بازدید او رفته بود، از روى آگاهى ، عقیده خاص وى را در باب معاد جسمانى جویا شد و پس از شنیدن پاسخ به وى اعتراض کرد و آن مجلس با جدال اطرافیان به پایان آمد.

این رویارویى به میان مردم نیز کشید و جمعى از علما از احسایى کناره جستند. رکن الدوله ، علینقى میرزا حاکم قزوین ، محفلى براى آشتى علما با حضور آن دو ترتیب داد اما این بار گفتگو به تکفیر احسایى از جانب برغانى انجامید و انتشار این تکفیر توقف بیشتر احسایى را در شهر دشوار ساخت . احسایى از قزوین به مشهد و سپس یزد و از آنجا به اصفهان و کرمانشاه رفت و در تمام شهرها با سردى از او استقبال شد، گرچه هنوز هم کمابیش از پایگاه مردمى برخوردار بود. اما تلاش برغانى در تاءکید بر تکفیر او و نامه هایى که در این باره مى نوشت ، از عواملى بود که عرصه را بر احسائى در واپسین سفرش به کربلا تنگ کرد و او را از نیت ماندگار شدن در آنجا منصرف ساخت . آنچه از فتواى برخى علما بر ضد احسائى نوشته اند، مربوط به همین اوان و پس از آن است . در مقابل ، گروهى دشمنى با او را روا نمى شمردند، از آن جمله فقیه نامدار حاج محمد ابراهیم کلباسى بود که آسان فهم نبودن پاره اى از آرا و تعبیرات احسایى را باعث سوء تفاهمات و تکفیرها مى دانست و آراى احسایى را در چارچوب عقاید امامیه تلقى کرده او را از علماى امامیه معرفى مى کرد. به هر حال احسایى از کربلا به مکه رفت و سپس از راه مکه عازم موطن خود گردید اما در نزدیکى مدینه در سال 1241 ق . در گذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.  




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

عقاید و آراءاو:     مبناى اصلى شیخ احمد که بیانگر روش اصلى اوست این است که همه علوم و معارف در نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت او علیه السلام مى باشد و تنها راه کشف معارف ، توسل به معصومان و مراجعه به آثار آنان است و آدمى به استقلال قادر به درک هیچ یک از علوم اعتقادى و عملى نیست . او این مطلب را در شرح فقرات متعددى از زیارت جامعه بیان کرده است . وى در شرح فقره اى از این دعا مى نویسد: اگر معتقدیم عقل مى تواند به معارف دینى دست یابد بدان جهت است که هدایت و نور عقل از هدایت و نور معصومان است لذا مخالفان امامان با وجود به کارگیرى عقلشان تنها به عقاید باطل مى رسند. او در این باره عقیده محیى الدین ابن عربى درباره وحدت وجود را ذکر مى کند و از او با تعبیر ممیت الدین یاد مى کند و از ملاصدرا به جهت پیروى از ابن عربى در برخى عقاید، انتقاد مى کند. احسایى نتیجه مى گیرد که عقل به صورت مستقل قادر به درک حقایق نیست بلکه تنها با استمداد از انوار اهل بیت و مدد رساندن آنان به حقایق و علوم ، حتى در مسائلى چون صنایع و زراعت دست مى یابد.توجه به تهذیب نفس و کشف و شهود از سوى احسایى در همین راستا قابل تفسیر است . او در زهد، ریاضت و سیر و سلوک عرفانى شهره عام و خاص ‍ بود. حال به برخى آراى احسایى اشاره مى کنیم. معاد.معروفترین راءى احسایى درباره کیفیت معاد جسمانى است ، و همین نظریه دلیل اصلى تکفیر او از سوى برخى علما از جمله برغانى بود. احسایى اصل معاد جسمانى را که در آیات و احادیث متعدد بر آن تاءکید شده مى پذیرد اما تفسیر خاصى از جسم ارائه مى دهد. معنى متداول و عرفى معاد جسمانى این است که آدمى در حیات اخروى همچون حیات دنیوى دارى کالبد ظاهرى مرکب از عناصر طبیعى است . احسائى معاد جسمانى به این معنى را نمى پذیرد. او مى گوید: جسم در احادیث اعم از جسد است . اجساد در مقابل ارواح به کار مى رود ولى اطلاق اجسام عامتر از این است . به اعتقاد او آدمى داراى دو جسد و دو جسم است . جسد ول مرکب از عناصر زمانى است . این جسد مانند لباس است که گاهى همراه انسان است و گاهى همراه او نیست و این جسد لذت و درد و طاعت و معصیت ندارد، همان طور که فرد معصیت کار وقتى به مرض سختى دچار مى شود و اکثر جسد او از بین مى رود، باز ما او را همان معصیت کار مى دانیم . بنابراین جسد اول ، جسد اصلى انسان نیست . این جسد پس از مرگ از بین مى رود و در حیات اخروى همراه انسان نمى باشد. جسد دوم عبارت است از طینت انسان که از عالم هور قلیاست . عالم هور قلیا همان عالم برزخى است که حد وسط میان عالم ملک (عالم مادى ) و عالم ملکوت (عالم مجرد) مى باشد و بدان ، عالم مثال نیز مى گویند. جسد دوم ، جسد اصلى انسان است و در قبر باقى مى ماند و پس از نفخ اسرافیل در صور (نفخه دوم یا نفخه بعث )، روح وارد همین جسد جدا مى شود و براى محاکمه و جزا فرا خوانده مى شود. بدین ترتیب در هنگام مرگ روح از هر دو دو جسد جدا مى شود، اما در معاد با جسد دوم همراه مى گردد. اما جسم اول ، جسمى است که روح پس از مرگ و مفارقت از دو جسد، همراه آن است و انسان با آن جسم پس از مرگ وارد بهشت یا جهنم دنیوى مى شود و مشغول لذت بردن یا عذاب کشیدن مى گردد. پس از نفخه نخست (نفخه صعق ) روح و جسم اول نابود مى شود و از پس از نفخه دوم (نفخه بعث ) روح به وجود مى آید و وارد جسم دوم و نیزجسد دوم مى شود. احسایى تاءکید مى کند که بدن اخروى انسان که عبارت از مجموع جسم دوم و جسد دوم مى باشد، همان بدن دنیوى انسان است ، با این تفاوت که بدن دنیوى کثیف و متراکم است ، اما بدن اخروى از تصفیه هاى متعدد عبور کرده و لطیف وخالص شده است.از همین جا نتیجه مى گیرد که به معاد جسمانى معتقد است.امامت .پس از مساله معاد، امامت و جایگاه امام در آفرینش مهمترین و مشهورترین عقیده احسایى به شمار مى رود و عقیده وى در این باره موجب گشته تا برخى او و فرقه شیخیه را در زمره غالیان به شمار آورند. احسایى معصومان علیه السلام را واسطه فیض خدا مى داند به این معنى که پس از آنکه خداوند معصومان علیه السلام را خلق کرد، آنان به اذن و مشیت الهى موجودات دیگر را آفریدند. او نقش معصومان علیه السلام در آفرینش ‍ جهان را بر اساس علل اربعه ارسطویى توضیح مى دهد. به اعتقاد او معصومان علیه السلام محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان ، اراده خداست . از این رو معصومان علیه السلام محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان ، اراده خداست . از این رو معصومان علیه السلام علتهاى فاعلى موجودات جهان مى باشند. از سوى دیگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجودات معصومان هستند،لذا آنها علل مادى آفرینش نیز به شمار مى روند. علل صورى بودن معصومان علیه السلام به این دلیل است که صورتهاى اشیاء از صورتهاى مقامات و حرکات و اعمال آنهاست.البته صورت مؤ منان همانند صورت معصومان علیه السلام و صورت کافران مخالف صورت آنان است . همچنین معصومان علت غایى عالم اند زیرا اگر آنها نبودند چیزى خلق نمى شد و خلقت موجودات به خاطر خلقت معصومان است 
فرقه هاى شیخیه:     پس از فوت شیخ احمد احسایى ، یکى از شاگردانش به نام سید کاظم رشتى(1259- 1212) جانشین او گردید. سید در جوانى به یزد رفت و به شیخ احمد پیوست و سپس به کربلا رهسپار شد و تا پایان عمر در آن شهر به تدریس و ترویج مکتب شیخیه مشغول بود. وى بالغ بر یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله نوشت که غالبا با زبان رمزى و نامفهوم است . برخى معتقدند منشاء اکثر آراى نادرست شیخیه ، سید کاظم رشتى است واحسایى بدانها اعتقاد نداشته است. یکى از شاگردان سید کاظم ، میرزاعلى محمد ملقب به باب بود که پس از فوت سید، مدعى جانشینى او شد و پس از آن ادعاى بابیت امام غایب و سپس ادعاى نبوت خویش را مطرح ساخت ، شرح عقاید او در بحث از فرقه بابیه ذکر خواهد شد. دیگر شاگرد سید کاظم ، حاج محمد کریم خان قاجار (1225 - 1288 ق)  فرزند حاج ابراهیم خان ظهیررالدولة پسر عمو و داماد فتحعلى شاه بود، که مدعى جانشین سد گردید و فرقه شیخیه کرمانیه را تاءسیس کرد. این فرقه به نام کریمخانه نیز نامیده مى شود. پس از حاج محمد کریم خان ، اکثر شیخیه کرمان ، فرزندش محمد خان را به عنوان رئیس شیخیه پذیرفتند؛ هر چند رحیم خان یکى دیگر از فرزندان حاج محمد کریم خان ، نیز مدعى نیابت پدر بود و طرفدارانى هم پیدا کرد. از دیگر مدعیان رهبرى شیخیه ، محمد باقر خندق آبادى ، نماینده حاج محمد کریمخان در همدان بود که پیروانش فرقه شیخیه باقریه را در همدان ایجاد کردند. اکثریت شیخیه کرمانیه پس از محمد خان ، برادرش زین العابیدن خان (1260 - 1276 ق .) را به رهبرى خویش برگزیدند. پس از او ابوالقاسم خان ابراهیم و سپس عبدالرضا خان به ریاست شیخیه کرمانیه برگزیده شدند.در آذربایجان نیز علماى بزرگى به تبلیغ و ترویج آراى شیخ احمد احسائى پرداختند. از علماى شیخیه آذربایجان ، سه طایفه مهم قابل ذکر است . نخستین طایفه شیخیه آذربایجان ، خانواده حجة الاسلام است بزرگ این خاندان میرزا محمد مامقانى معروف به حجة الاسلام (م . 1269 ق .) است که نخستین عالم و مجتهد شیخى آذربایجان است . او مدتى شاگرد شیخ احمد احسائى بوده و از او اجازه روایت و اجتهاد دریافت کرد و نماینده وى در تبریز بود. او همان شخص است که حکم تکفیر و اعدام على محمد باب را در تبریز صادر کرد. حجة الاسلام سه فرزند دانشمند داشت که هر سه از مجتهدان شیخى تبریز به شمار مى رفتند و به لقب حجة السلام معروف بودند. فرزند ارشد او میرزا محمد حسین حجة الاسلام (م . 1313 ق .) نام داشت و از شاگردان میرزا محمد باقر اسکویى بود. فرزند میرزا محمد حسین حجة الاسلام ، میرزا ابوالقاسم حجة السلام 1362 (ه.ق) آخرین فرد روحانى خانواده حجة السلام بود.دومین طایفه شیخیه آذربایجان ، خانواده ثقة الاسلام است . میرزا شفیع تبریزى معروف به ثقة الاسلام بزرگ این خاندان است . وى از شاگردان شیخ احمد احسائى بوده است . فرزند او میرزا موسى ثقة الاسلام نیز از علماى شیخیه تبریز بود. میرزا على معروف به ثقة السلام دوم یا شهید نیز از همین خانواده است . او در سال 1330 ق . به جرم مشروطه خواهى و مبارزه با روسها، به دست روسهاى اشغالگر تزارى در تبریز به دار آویخته شد. برادر او میرزا محمد نیز از علماى شیخیه تبریز به شمار مى رفت.




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

بابیه    
بنیانگذار فرقه بابیه سیدعلى محمد شیرازى است. از آنجا که او در ابتداى دعوتش مدعى بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان مى‏دانست، ملقب به  (باب)  گردید و پیروانش  (بابیه)  نامیده شدند. سید على محمد در سال 1235 ق. در شیراز به دنیا آمد. در کودکى به مکتب شیخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسائى (بنیانگذار شیخیه) و شاگردش سیدکاظم رشتى بود و لذا سید على محمد از همان دوران با شیخیه آشنا شد، به طورى که چون سید على محمد در سن حدود نوزده سالگى به کربلا رفت در درس سید کاظم رشتى حاضر شد. در همین درس بود که با مسائل عرفانى و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهى به روش شیخیه آشنا گردید. قبل از رفتن به کربلا، مدتى در بوشهر اقامت کرد و در آنجا به ریاضت کشى پرداخت. نقل شده است که در هواى گرم بوشهر بر بام خانه رو به خورشید اورادى مى‏خواند. پس از درگذشت سیدکاظم رشتى تا مریدان و شاگردان وى جانشینى براى او مى‏جستند که مصداق »شیعه کامل« یا »رکن رابع« شیخیه باشد؛ میان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سید على محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پاى از جانشینى سید رشتى فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شیعیان یا »ذکر« او، یعنى واسطه میان امام و مردم شمرد. هجده تن از شاگردان سیدکاظم رشتى که همگى شیخى مذهب بودند .على محمد در آغاز امر بخشهایى از قرآن را با روشى که از مکتب شیخیه آموخته بود تأویل کرد و تصریح کرد که از سوى امام زمان، علیه‏السلام، مأمور به ارشاد مردم است. سپس مسافرتهایى به مکه و بوشهر کرد و دعوت خود را آشکارا تبلیغ نمود. یارانش نیز در نقاط دیگر به تبلیغ ادعاهاى على محمد پرداختند. پس از مدتى که گروه‏هایى به او گرویدند، ادعاى خود را تغییر داد و از مهدویت سخن گفت و خود را مهدى موعود معرفى کرد و پس از آن ادعاى نبوت و رسالت خویش را مطرح کرد و مدعى شد که دین اسلام فسخ شده است و خداوند دین جدیدى همراه بإ؛ کتاب آسمانى تازه به نام بیان بر او نازل کرده است. على محمد در کتاب بیان خود را برتر از همه پیامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است.  
در زمانى که على محمد هنوز از ادعاى بابیت امام زمان، علیه‏السلام، فراتر نرفته بود به دستور والى فارس در سال 1261 ق. دستگیر و به شیراز فرستاده شد و پس از آنکه در مناظره با علماى شیعه شکست خورد اظهار ندامت کرد و در حضور مردم گفت:  لعنت خدا بر کسى که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسى که مرا باب امام بداند.« پس از این واقعه شش ماه در خانه پدرى خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماکو تبعید شد. در همین قلعه با مریدانش مکاتبه داشت و از اینکه مى‏شنید آنان در کار تبلیغ دعاوى او مى‏کوشند به شوق افتاد و کتاب بیان  را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار براى آنکه پیوند او را با مریدانش قطع کند در سال 1264 ق. وى را از قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکى ارومیه منتقل کرد. پس از چندى او را به تبریز بردند و در حضور چند تن از علما محاکمه شد. على محمد در آن مجلس آشکارا از مهدویت خود سخن گفت و  بابیّت امام زمان  را که پیش از آن ادعا کرده بود به بابیت علم خداوند  تأویل کرد. على محمد در مجالس علما نتوانست ادعاى خود را اثبات کند و چون از او درباره برخى مسائل دینى پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. در نتیجه وى را چوب زده تنبیه نمودند و او از دعاوى خویش تبرى جست و توبه‏نامه نوشت. اما این توبه نیز مانند توبه قبلى او واقعى نبود، از این رو پس از مدتى ادعاى پیامبرى کرد. پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال 1264ق. مریدان على محمد، آشوبهایى در کشور پدید آوردند و در مناطقى به قتل و غارت مردم پرداختند. در این زمان میرزا تقى خان امیرکبیر صدراعظم ناصرالدین شاه تصمیم به قتل على محمد و فرو نشاندن فتنه بابیه گرفت. براى این کار از علما فتوا خواست. برخى علما به دلیل دعاوى مختلف و متضاد او و على محمد در مجالس علما نتوانست ادعاى خود را اثبات کند و چون از او درباره برخى مسائل دینى پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. رفتار جنون‏آمیزش شبهه خبط دماغ را مطرح و از صدور حکم اعدام او خوددارى کردند. اما برخى دیگر على محمد را مردى دروغگو و ریاست‏طلب مى‏شمردند و از این رو حکم به قتل او دادند. على محمد همراه یکى از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز تیرباران شد.همان‏طور که دیدیم سید على محمد آراء و عقاید متناقضى ابراز داشته است اما از کتاب »بیان« که آن را کتاب آسمانى خویش مى‏دانست، برمى‏آید که خود را برتر از همه انبیاى الهى و مظهر نفس پروردگار مى‏دانسته و عقیده داشت که با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است. على محمد خود را مبشر ظهور بعدى شمرده و او را »من یظهره‏اللَّه« (کسى که خدا او را آشکار مى‏کند) خوانده است و در ایمان پیروانش بدو تأکید فراوان کرد. او نسبت به کسانى که آیین او را نپذیرفتند خشونت بسیارى را سفارش کرده است. وى از جمله وظایف فرمانرواى بابى را این مى‏داند که نباید جز بابیها کسى را بر روى زمین باقى بگذارد. باز دستور مى‏دهد غیر از کتابهاى بابیان همه کتابهاى دیگر باید محو و نابود شوند و پیروانش نباید جز کتاب بیان و کتابهاى دیگر بابیان، کتاب دیگرى را بیاموزند.
بهائیه:    فرقه بهائیه، فرقه‏اى منشعب از فرقه بابیه است. بنیانگذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلى نورى معروف به بهاءاللَّه است و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. پدرش از منشیان عهد محمدشاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانى بود و بعد از قتل قائم مقام فراهانى از مناصب خود برکنار شد و به شهر نور رفت. میرزا حسینعلى در 1233 در تهران به دنیا آمد و آموزشهاى مقدماتى ادب فارسى و عربى را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. پس از ادعاى بابیت توسط سید على محمد شیرازى در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعال‏ترین افراد بابى شد و به ترویج بابیگرى، بویژه در نور و مازندران پرداخت. برخى از برادرانش از جمله برادر کوچکترش میرزا یحیى معروف به (صبح ازل) نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوست‌پس از اعدام على محمد باب به دستور امیرکبیر، میرزا یحیى ادعاى جانشینى باب را کرد. ظاهراً یحیى نامه‏هایى براى على محمد باب نوشت و فعالیتهاى پیروان باب را توضیح داد. على محمد باب در پاسخ به این نامه‏ها وصیت‏نامه‏اى براى یحیى فرستاد و او را وصى و جانشین خود اعلام کرد. برخى گفته‏اند این نامه‏ها توسط میرزا حسینعلى و به امضاى میرزا یحیى بوده است و حسینعلى این کار و نیز معرفى یحیى به عنوان جانشینى باب را براى محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است و على محمد در پاسخ به نامه‏ها میرزا یحیى را وصى خود ندانسته بلکه به او توصیه کرده که در سایه برادر بزرگتر خویش حسینعلى قرار گیرد. در هر حال، پس از باب عموم بابیه به جانشینى میرزا یحیى معروف به در بغداد کنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاءاللَّه ملاقات و حمایت دولتهاى خویش را به او ابلاغ کردند و حتى تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد نمودند.صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیى بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلى زمام کارها را در دست گرفت. امیرکبیر براى فرونشاندن فتنه بابیان از میرزا حسینعلى خواست تا ایران را به قصد کربلا ترک کند و او در شعبان 1267 به کربلا رفت، اما چند ماه بعد، پس از برکنارى و قتل امیرکبیر در ربیع‏الاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقاخان نورى، به دعوت و توصیه شخص اخیر به تهران بازگشت. در همین سال تیراندازى بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیرى و اعدام بابیها انجامید، و چون شواهدى براى نقش حسینعلى در طراحى این سوءقصد وجود داشت، او را دستگیر کردند. اما حسینعلى به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت کرد. سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلى به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاءاللَّه با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت. او پس از رسیدن به بغداد نامه‏اى به سفیر روس نگاشت و از وى و دولت روس براى این حمایت قدردانى کرد. در بغداد کنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاءاللَّه ملاقات و حمایت دولتهاى خویش را به او ابلاغ کردند و حتى تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد نمودند. والى بغداد نیز با حسینعلى و بابیان با احترام رفتار کرد و حتى براى ایشان مقررى نیز تعیین شد. میرزا یحیى که عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب مى‏دانستند، با لباس درویشى مخفیانه به بغداد رفت و چهار ماه زودتر از بهاءاللَّه به بغداد رسید. در این هنگام بغداد و کربلا و نجف مرکز اصلى فعالیتهاى بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده مى‏شد. در این زمان برخى از بابیان ادعاى مقام من یظهره  را ساز کردند. مى‏دانیم که على محمد باب به ظهور فرد دیگرى پس از خود بشارت داده بود و او رامن یظهره اللَّه نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند. البته از تعبیرات وى برمى‏آید که زمان تقریبى ظهور فرد بعدى را دو هزار سال بعد مى‏دانسته است، بویژه آنکه ظهور آن موعود را به منزله فسخ کتاب بیانخویش مى‏دانسته است. اما شمارى از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و خود را من یظهره‏اللَّه یا موعود بیاندانستند. گفت شده که فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند که بیشتر این مدعیان با طراحى حسینعلى و همکارى یحیى یا کشته شدند یا از ادعاى خود دست برداشتند. آدمکشى‏هایى که در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماکن مقدسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شکایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانى گردید و دولت ایران از دولت عثمانى خواست بابیها را از بغداد و عراق اخراج کند. بدین ترتیب در اوایل سال 1280 ق. فرقه بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهارماه به ادرنه منتقل شدند. در این زمان میرزا حسینعلى مقام من یظهره اللهى را براى خود ادعا کرد و از همین جا نزاع و جدایى و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابیهایى که ادعاى او را نپذیرفتند و بر جانشینى میرزا یحیى (صبح ازل) باقى ماندند، ازلى نام گرفتند و پذیرندگان ادّعاى میرزا حسینعلى (بهاءاللَّه) بهائىخوانده شدند. میرزا حسینعلى با ارسال نوشته‏هاى خود به اطراف و اکناف رسماً بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیرى نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند.    منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و کشتار رواج یافت و هر یک از دو طرف بسیارى از اسرار یکدیگر را باز گفتند. بهاءاللَّه در کتابى به نام بدیع، وصایت و جانشینى صبح ازل را انکار کرد و به افشاگرى اعمال و رفتار او و ناسزاگویى به او و پیروانش پرداخت. در برابر، عزیه خواهر آن دو در کتاب تنبیه‏النائمین کارهاى بهاءاللَّه را افشا کرد و یک بار نیز او را به مباهله فرا خواند. نقل شده است که در این میان صبح ازل برادرش بهاءاللَّه را مسموم کرد و بر اثر همین مسمومیت بهاءاللَّه تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود. سرانجام حکومت عثمانى براى پایان دادن به این درگیریها بهاءاللَّه و پیروانش را به عکا در فلسطین و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد، اما دشمنى میان دو گروه ادامه یافت. بهاءاللَّه مدت نه سال در قلعه‏اى در عکا تحت نظر بود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگى در 1308 ق. در شهر حیفا از دنیا رفت. میرزا حسینعلى پس از اعلاممن یظهره اللهىخویش، به فرستادن نامه (الواح) براى سلاطین و رهبران دینى و سیاسى جهان اقدام کرد و ادعاهاى گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایى او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خداى خدایان، آفریدگار جهان، کسى که لم یلد و لم یولد است، خداى تنهاى زندانى، معبود حقیقى، ربّ ما یرى و ما لایرى نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره‏اش ترویج کردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایى او را باور کردند و قبر او را قبله خویش گرفتند. گذشته از ادعاى ربوبیت، او شریعت جدید آورد و کتاب اقدس را نگاشت که بهائیان آن را ناسخ جمیع صحائف و مرجع تمام احکام و اوامر و نواهى مى‏شمارند. بابیهایى که از قبول ادعاى او امتناع کردند، یکى از انتقاداتشان همین شریعت‏آورى او بود، از این رو که به اعتقاد آنان، نسخ کتاب بیان نمى‏توانست در فاصله بسیار کوتاه روى دهد. بویژه آنکه احکام بیان‌واقدس« هیچ مشابهتى با یکدیگر ندارند؛ اساس بابیت، از بین بردن همه کتابهاى غیربابى و قتل عام مخالفان بود، در حالى که اساس بهائیت، رأفت کبرى و رحمت عظمى و الفت با جمیع ملل بود. با این حال میرزا حسینعلى در برخى جاها منکر نسخ بیان شد. 
مهمترین برهان او بر حقانیت ادعایش، مانند سیدباب، سرعت نگارش و زیبایى خط بود. نقل شده که در هر شبانه روز یک جلد کتاب مى‏نوشت. بسیارى از این نوشته‏ها بعدها به دستور میرزا حسینعلى نابود شد. نوشته‏هاى باقیمانده او نیز مملو از اغلاط املایى، انشایى، نحوى و غیر آن بود. مهمترین کتاب بهاءاللَّه ایقان بود که در اثبات قائمیت سید على محمد باب در آخرین سالهاى اقامت در بغداد نگاشت. اغلاط فراوان و نیز اظهار خضوع بهاءاللَّه نسبت به برادرش صبح ازل در این کتاب سبب شد که از همان سالهاى پایانى زندگى میرزا حسینعلى پیوسته در معرض تصحیح و تجدیدنظر قرار گیرد.




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

وقایع ۲۲ بهمن

در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد.[۹] در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.[۱۰]

تصمیم شورای عالی ارتش

ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. نظامیان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلی نجیمی، احمدعلی محققی، عبدالعلی بدره‌ای، امیرحسین ربیعی، کمال حبیب‌اللهی، عبدالمجید معصومی، جعفر صانعی، اسدالله محسن زاده، حسین جهانبانی، محمد کاظمی، خلیل بخشی آذر، علی محمد خواجه نوری، پرویز امینی افشار، امیر فرهنگ خلعتبری، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فیروزمند، موسی رحیمی لاریجانی، محمد رحیمی آبکناری و رضا وکیلی طباطبایی.[۱۱] ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود. پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلامیه‌ای مبنی بر بی طرفی ارتش تهیه و بامضا رسید.[۱۲] پس از تصمیم شورای عالی، ساعت یک بعد از ظهر خبر تصمیم شورای عالی ارتش در اختیار رادیو و تلویزیون گذاشته شد. رادیو ایران برنامه عادی خود را قطع و اعلامیه را قرائت کرد. لحظه‌ای بعد نیروهای انقلاب محوطه صدا و سیما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژیم سلطنتی پهلوی از صدا و سیما اعلام شد.[۱۳]

مراسم دهه فجر

Anniversary of 1979 Revolution.jpg

هر ساله در طول دهه فجر مراسم و یادبودهای زیادی توسط طرفداران نظام جمهوری اسلامی ایران انجام می‌گیرد. همچنین در سازمان‌ها، ادارات دولتی اقدام به برگزاری سمینارها و همایش‌ها می شود. صدا و سیمای ایران نیز غالباً به پخش نماهنگ‌ها و تصاویر مربوط به روزهای مبارزات و تظاهرات می‌پردازد.

همچنین جشنواره فجر که بزرگترین جشنواره دولتی فیلم، تئاتر و موسیقی ایران است معمولاً در طول دهه فجر برگزار می‌شود.

در روز ۱۲ بهمن زنگ مدارس به مناسبت سالگرد ورود هواپیمای آیت‌الله خمینی به ایران، در ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه نواخته می‌شود. در روز ۲۲ بهمن، آخرین روز از دهه فجر نیز که به عنوان تعطیل رسمی در تقویم رسمی ایران ثبت شده است، راهپیمایی حامیان حکومت ایران در شهرهای مختلف ایران برگزار می‌شود.

 

                       




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

دهه فجر

آیت‌الله خمینی در فرودگاه مهرآباد از هواپیما پیاده می‌شود

دههٔ فجر به روزهای ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گفته می‌شود که طی آن سید روح‌الله خمینی بعد از تبعید پانزده ساله در دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۷ به ایران وارد و در نهایت با اعلام بی‌طرفی ارتش شاهنشاهی، سلطنت پهلوی در بیست و دوم بهمن ماه منقرض شد.

۱۲ بهمن روز ورود روح‌الله خمینی به ایران

در این روز بزرگترین استقبال تاریخ در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از آیت‌الله خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمینی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. خمینی پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامه‌ای که از قبل تنظیم شده بود عازم قبرستان بهشت زهرا شد. خمینی در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود.[۱]

وقایع 13 بهمن

- امام خمینی در جمع روحانیون بیانات مبسوطی را ایراد كردند. ایشان در قسمتی از این بیانات فرمودند: رژیم سلطنتی از اول خلاف عقل بود ... هر ملتی باید خودش سرنوشت خودش را تعیین كند. 2- رادیو مسكو: دانشجویان ایرانی مقیم آمریكا علیه مداخله آمریكائی‌ها در امور داخلی ایران، در برابر كاخ سفید تظاهرات كردند.

وقایع ۱۴ بهمن

ساعت ۹ بامداد روز شنبه ۱۴ بهمن در محل مدرسه شماره ۲ علوی یک مصاحبه مطبوعاتی با حضور قریب به سیصد خبرنگار ایرانی و خارجی برگزار شد که در آن ابتدا خلاصه‌ای از نظریات آیت‌الله خمینی خوانده شد؛ سپس سوالات خبرنگاران آغاز گردید که خلاصه‌ای از پاسخ خمینی به این شرح بود:

«

کاری نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم، اگر موقع جهاد شد می‌توانیم اسلحه تهیه کنیم. دولت را بزودی معرفی خواهیم کرد. اعضای شورای انقلاب تعیین شده‌اند. از ارتش می‌خواهم هر چه زودتر به ما متصل شود. ارتشیان فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داریم باید به دامان ملت بیایند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می‌شود تمام اتباع خارجی بطور آزاد در ایران زندگی خواهند کرد.[۲]

 »

وقایع 15 بهمن

1- حضرت امام خمینی طی یك سخنرانی جوانان را به ادامه تظاهرات و اعتصابات فرا خواندند.


2- وزرای خارجه آمریكا و انگلیس طی دیدار دیوید اوئن از آمریكا، در مورد اوضاع ایران به گفتگو نشستند. بغداد نیز با اعزام هیأتی به عربستان، به بررسی اوضاع ایران و منطقه پرداخت.

3- ژنرال هایزر، فرستاده ویژه آمریكا به ایران، با اتمام مأموریت حساس خود و مذاكرات مكرر با مقامات ایرانی، عازم آمریكا شد. سخنگوی وزرات خارجه آمریكا گفت: هایزر سعی كرد تا نظامیان ایران از بختیار حمایت كنند. وی به این علت ایران را ترك كرد كه اقامت وی به احساسات ضد آمریكایی در ایران دامن می‌زد.


4- همافران نیروی هوایی در بهبهان به عنوان طرفداری از امام خمینی، دست به راهپیمایی زدند.

5- آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر با ارسال نامه‌ای از عراق برای حضرت امام، از مبارزات ملت ایران حمایت كرد.

6- به مناسبت ورود حضرت امام به ایران، از سوی آیت‌الله مرعشی نجفی تلگرامی برای ایشان ارسال شد.

تذكر: برژنف از سیزدهم تا هفدهم ژانویه 1979، مطابق با بیست و سوم دی ماه 1357، در بلغارستان بسر می‌برده است.

7- شهردار تهران در حضور حضرت امام استعفا كرد. امام سپس وی را مجددا به عنوان شهردار منصوب كردند. جواد شهرستانی از سوی دولت بختیار ممنوع‌الخروج شد.

8- گروهی از نمایندگان مستعفی مجلس شورا با حضرت امام دیدار كردند.

وقایع 16 بهمن

تعیین دولت موقت

امام خمینی در روز ۱۶ بهمن طی فرمانی مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت تعیین و معرفی کرد. عصر همان روز در سالن سخنرانی مدرسه علوی یک مصاحبه مطبوعاتی بین‌المللی ترتیب داده شد، در این جلسه بازرگان برنامه و وظایف دولت موقت را تشریح کرد و افزود برگزاری همه پرسی درباره تغییر رژیم، برگزاری انتخابات مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس از وظایف این دولت است.[۳]

۱۷ بهمن

1.    امام خمینی در سخنان خود گفتند: کار عاقلانه و مفید به حال کشور این است که بختیار و ارتش در مقابل انقلاب اسلامی، عکس‌العملی مثبت داشته باشند.

2.    در پاسخ به پیام‌های تشکر از سوی مردم و یا شخصیت‌ها و گروه‌های مختلف به مناسبت ورود حضرت امام به کشور، از سوی ایشان پیام تشکری خطاب به عموم انتشار یافت.

3.    بازرگان موقتا از رهبری نهضت آزادی کناره‌گیری نمود و به مدرسه علوی نقل مکان کرد.

تذکر: در حکم نخست وزیری حضرت امام از وی خواسته شده بود تا بدون واسبتگی حزبی و گروهی به پست نخست وزیری اشتغال یابد.

1.    دکتر سعید، رییس مجلس شورا، در جلسه امروز مجلس اظهار داشت: بازگشت حضرت‌ آیت‌الله العظمی خمینی، مرجع عالیقدر تشیع را به خاک وطن از طرف خود و عموم نمایندگان خوش آمد می‌گویم.

2.    دلوایح محاکمه وزرای سابق و انحلال ساواک، در جلسه مجلس شورا به تصویب رسید.

3.    در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشکده افسری، افسران جوان از سوگند وفاداری به شاه معاف شدند.

4.    حجت‌الاسلام فلسفی پس از هشت سال ممنوعیت از سخنرانی، در حضور امام و مردم دیدار کننده از ایشان، سخنرانی کرد.

وقایع ۱۸ بهمن حضرت امام در دیدار با روحانیون شهر اهواز گفتند: ادامه نهضت یک تکلیف است.

1.    فرماندار نظامی تهران به این دلیل که مردم به مقررات حکومت نظامی اهمیت نمی‌دهند، ساعات منع عبور و مرور را کاهش داد.

2.    سیزده نفر دیگر از نمایندگان مجلس استعفا دادند.

3.    مجمع عمومی سازمان ملل متحد از اوضاع ایران اظهار نگرانی کرد.

راه‌پیمایی ۱۹ بهمن

روز نوزدهم بهمن ماه بزرگ‌ترین راه پیمایی انقلاب صورت گرفت.[۴] در قطعنامه پایانی راه پیمایی نخست وزیری مهدی بازرگان توسط تظاهرکنندگان تایید شد.[۵]

وقایع ۲۰ بهمن

در روز ۲۰ بهمن ماه که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنرانی رییس دولت موقت را استماع نمایند. در همین هنگام در غرب تهران درگیری شدیدی صورت گرفت؛ عده زیادی از افراد گارد شاهنشاهی به پادگان همافران نیروی هوایی حمله بردند و به محض آغاز درگیری آنان عده زیادی از جوانان وابسته به جناح‌های مختلف به نفع همافران وارد صحنه درگیری شدند. این درگیری خونین ده‌ها نفر کشته و مجروح بر جای گذاشت ولی در نهایت همافران توانستند حلقه محاصره نیروهای گارد را بشکنند.[۶]

وقایع ۲۱ بهمن

روز بیست و یکم بهمن ماه روز نبرد مسلحانه همه جانبه مردم و نیروهای دولتی بود. درگیری خونین مردم و لشکر گارد در این روز به اوج خود رسید؛ و جنگ تانک‌ها با مردم مسلح باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شد. آیت‌الله خمینی تهدید کرد در صورت عدم جلوگیری از کشتار لشکر گارد حکم جهاد خواهد داد.[۷] در اینروز چندین کلانتری توسط گروههای مسلح مردمی تسخیر شدند که در نتیجه آن مقادیر زیادی اسلحه به دست مردم افتاد. در همین روز فرمانداری نظامی تهران اعلامیه شماره ۴۰ را انتشار داد؛ بموجب این اعلامیه رفت و آمد مردم از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد ممنوع اعلام شد. در پی اعلامیه مزبور اعلامیه دیگری صادر و منع عبور و مرور تا ساعت ۱۲ بامداد تمدید شد. مردم عملاً مقررات حکومت نظامی را باطل ساختند و تا صبح در خیابان‌ها با ایجاد حریق و راه بندان‌های متعدد مانع حرکت قوای نظامی می‌شدند.[۸]

       




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

معرفی کتاب بابانظر

شهید محمدحسن نظرنژاد در سال 1325، در یکی از روستاهای مشهد به دنیا آمد. پدر و پدربزرگ مادری و پدری‌اش «روحانی» بودند. او نیز مدتی در مدرسه‌ عباسقلی‌خانِ مشهد درس طلبگی خواند. در سال 1342 طلبگی را رها کرد و مدتی به نانوایی مشغول شد. بعد به بافندگی روی آورد. چون از قوت جسمی برخوردار بود، در کُشتی یکی از سرشناس‌ترین کشتی‌گیران استان خراسان شد.
نظرنژاد در سال 1358 برای اولین بار به کردستان رفت. پس از آشنایی‌اش با جنگ، سال‌ها در برابر صدامیان مقاومت کرد و از اسلام و کشورش ایران دفاع نمود. در سال‌های جنگ او به قائم مقامی فرماندهی لشکر هم رسید؛ لشکری که بچه های خراسان بیرق آن را بالا برده بودند.
شهید نظرنژاد بیش از 140 ماه در مناطق جنگی بود. در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد. در فکه کمرش شکست. در فاو قفسه‌ سینه‌اش شکافت، گازهای شیمیایی به ریه‌هایش رسید و بالاخره در سال 1375 برای آخرین بار به کردستان رفت تا از واحدهای لشکر نصر خراسان بازدید کند. در آن بازدید، در دل کوه‌ها و قله‌هایی که روزی جوانی او را دیده بودند، به علت کمبود فشار هوا دچار تنگی نفس شد و دفتر زندگی‌اش پایان یافت.

 


سیدحسین بیضایی از تیرماه 1372 در طول 16 جلسه و 36 ساعت با وی گفت و گو کرد. مصطفی رحیمی، همه‌ آن مصاحبه‌ها را تدوین نمود. احمد دهقان با قلم زیبایش آن را ویراستاری کرد و حاصل آن کتابی به نام «بابا نظر» شد.

 


این مرد پهلوان و شجاع را در جبهه با اسم بابا نظر صدا می‌کردند. نام کتاب خاطرات او نیز برگرفته از همین اسم شد. «بابا نظر» نمونه‌ای خواندنی از خاطراتِ جنگِ یک انسان معمولی است و درست همین سبب شده که «بابا نظر» ویژه بشود.
بابا نظر از کوچه و روستا وارد جنگ می‌شود، از روستای بوته مرده، به شهر مشهد می‌آید، قهرمان ورزشی می‌شود، سال‌ها با رژیم پهلوی مبارزه می‌کند، زندان می‌افتد و با شروع جنگ، همه چیز را کنار می‌گذارد و به جبهه می‌رود، از رزمنده‌ای معمولی شروع می‌کند، فرمانده می‌شود و یک دنیا حماسه می‌آفریند.
همه‌ این قهرمانی‌ها و افتخارات، از نظرنژاد، بابانظر می‌سازد و کتابش را خواندنی می‌کند. «بابا نظر» به لحاظ مردم شناسی، آداب و رسوم جنگ را برای خواننده‌ خود بازگو می‌کند و در واقع کتاب کاملی در بخش خاطره‌نویسی است.
یکی از زیبایی‌های کتاب، ترسیم خاطره‌های شهیدی است که 160 ترکش بر بدنش خورده، 57 ترکش از سر تا پایش بیرون زده و 103 ترکش در پیکر مقدس او به یادگار مانده است.
تدوین حماسه‌‌های بزرگ نظرنژاد در کتاب «بابانظر»، این کتاب را خواندنی‌تر می‌کند:

 

با سرعت از کنار بچه‌ها رد شدم و رفتم. عراقی‌ها که از تیراندازی خسته شده و مکث کرده بودند، یکدفعه دیدند موتوری رد شد. تا خواستند بجنبند، من به داخل شهرک دو عیجی رفتم. نزدیک خانه‌ها رسیدم و هفت هشت نفر عراقی را دیدم که دم در خانه‌ای ایستاده‌اند.
یک نفر با لباس پلنگی وسط آنها ایستاده بود. کلاه کج زرد رنگی هم روی شانه‌اش جمع شده بود. فهمیدم او باید جشعمی باشد. با موتور مستقیم به طرفشان رفتم. تا چشم‌شان به ما افتاد، دستپاچه شدند و فرار کردند. نظری یک تیر به مچ پای جشعمی زد. پای او زخمی شد و روی زمین افتاد. یقه‌اش را گرفتم و بلندش کردم. با خودم گفتم اگر او در دست ما باشد، عراقی‌ها تیراندازی نخواهند کرد. وقتی بلند شد، با دست به سرش کوبیدم و دوباره به زمین افتاد.
...آقای قاآنی می‌گفت: در راه که می‌آمدم،‌ شنیدم صحبت از جشعمی می‌کنی. در صورتی که در قرارگاه، آقای شمخانی می‌گفت که جشعمی را بگیرید. گفتم که جشمعی در دست ماست. تا متوجه شدند را گرفته‌اید، از قرارگاه مرتب می‌گفتند که او را به قرارگاه بفرستید. ...وقتی جشعمی را برای بازجویی برده بودند، گفته بود دو شب قبل از اینکه به خط بیاید، با شخص صدام جلسه داشته. بعد هم گفته بود: درست است که من یک سرهنگ هستم ولی از ژنرال‌های عراقی هم نزد صدام بالاتر هستم. برای همین، صدام مرا شخصاً به این جا فرستاد تا این گره را باز کنم اما متأسفانه نشد.
از صفحه‌ی 396 تا 402 «بابانظر» را می‌خواندم. ذهنم به صفحه‌ 33 کتاب «گزارش یک بازجویی» رفت. مرتضی بشیری آن را برای دفتر ادبیات و هنر مقاومت نوشته بود: ...درحالی که می‌گریست، گفت: «خدا جشعمی را لعنت کند!» و سه بار این جمله را تکرار کرد. اولین باری بود که اسم جشعمی را می‌شنیدم. دلم می‌خواست بدانم او کیست.
از عرفان پرسیدم: این شخص دیگر کیست؟
-قاتل برادرم!
-با تعجب پرسیدم: مگر او چه کاره است؟
-فرمانده‌ تیپ کماندویی سپاه هفتم عراق که بچه‌های ما را در ام الرصاص درو کرد. خدا از او انتقام بگیرد.
گزارش یک بازجویی را در سال 1369 انتشارات حوزه‌ هنری سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسانده است. چه کسی باور می‌کرد که در سال 1388، نوزده سال بعد، کتابی از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت آماده چاپ گردد و سوره‌ مهر- و ابسته به حوزه‌ هنری- آن را چاپ و روانه‌ بازار نشر کند و نسل امروز و دیروز بدانند که جشعمی را شهید محمدحسن نظرنژاد و نظری به اسارت گرفته‌اند.
مرتضی بشیری در صفحه‌ 13 کتابش می‌نویسد:
برگ بازجویی را جلوی سرهنگ گذاشتم و گفتم: لطفاً خودتان را معرفی کنید.
سرهنگ نوشت: محمدرضا جعفر عباس الجشعمی سرهنگ دوم نیروی مخصوص. فرمانده‌ تیپ کماندویی سپاه هفتم.
...سرهنگ بی‌شتاب گفت: من گلوله‌ای در پاشنه‌ پای چپم دارم. مضافاً اینکه چند ترکش نیز پشتم را مجروح کرده، ولی در عین حال در خدمت شما هستم!!
به صفحه‌ 403 کتاب بابا نظر برگردیم:
25 دی 1365 در ما دوعیجی را گرفتیم. فردای آن روز به آقای قاآنی گفتم: من به سر‌پل‌نو می‌روم تا دوش بگیرم.
...در حینی که دوش می‌گرفتم، چشم مصنوعی‌ام افتاد و شکست. وقتی این چشم مصنوعی سر جای خودش نبود، سرم درد می‌گرفت. چشم یدکی‌ام اهواز بود. یکی از بچه‌ها را فرستادم که آن را از اهواز بیاورد. به پسرعمویم که مدیر داخله بود، گفتم: من در این هفت هشت روز یک لقمه نان نخورده‌ام!
حالا اگر تو از صفحه‌ 7 کتاب و از «اشاره»، شروع به خواندن کنی و تا پایان صفحه‌ 472 آن را یکسره بخوانی با خیلی از ناگفتنی‌های جنگ و زندگی «بابانظر» آشنا می‌شوی و زیباتر می‌فهمی که رزمندگانی چونان محمدحسن نظرنژاد، چه سختی‌ها کشیده‌اند تا انقلابمان بماند و ایران در جهان عزیز باشد.
من و تو برای تبیین این حقیقت برای نسل‌های 2، 3 و 4 چه کرده‌ایم؟!
خمپاره‌ 120 داشتیم. ده بیست گلوله زد و آتش آنها ساکت شد. دکتر چمران از این که خمپاره‌ها به هلی کوپتر اصابت کنند، نگران بود. با ساکت شدن آتش، تخم مرغ آب‌پز را توی دهانم گذاشتم و با انگشت فشار دادم که پایین برود. چمران خنده‌اش گرفت و گفت: می‌جویدید بهتر نبود؟!
گفتم این طوری زود هضم نمی‌شود. ممکن است تا دو سه روز دیگر غذا گیرم نیاید.
اگر هم با هم «بابانظر» را به نسل‌های دیروز و امروز و فردا معرفی کنیم، یکی از بهترین خدمت‌ها را به انقلاب، اسلام، و ایران کرده‌ایم. از این کار مهم غفلت نورزیم و با یک تصمیم جدی، خود و هر ایرانی را به عرصه‌ کتابخوانی دفاع مقدس فرا خوانیم و به بازار نشر این کتاب‌ها رونق ویژه‌ای بدهیم؛ و همه از مشتری‌های پروپاقرص کتاب‌های ادبیات و هنر مقاومت شویم.
مقام معظم رهبری در تاریخ 31/6/1384 فرمودند: «من یکی از مشتری‌های پروپاقرص این کتاب‌ها (کتاب‌های ادبیات و هنر مقاومت) بودم، که خاطرات را نگاه کنم. من خیلی تحت تاثیر جذابیت و صداقت و خلوص این نوشته‌ها و گفته‌ها هستم
ما در کجای این عرصه ایستاده‌ایم! جای خود را مشخص کنیم و به تبعیت از مقام معظم رهبری، همواره خاطره خوان خوبی شویم

 




[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

جنگ تحمیلى و هویت دفاعى ایران در نگاه امام راحل

امیر روشن دل

علل تحمیل جنگ
صدام گمان مى‏کرد که با یک مملکت آشفته که منزوى شده است و همه دولت‏ها پشت به او کرده‏اند یا او را در فشار اقتصادى گذاشته‏اند طرف شده است و ما نه قواى نظامى داریم و نه انتظامى داریم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ.او همچو گمان کرد و گمان‏مى‏کرد با چند ساعت تهران را هم فتح خواهد کرد.او غافل از خدا بود. (1)
دولت جابر صدام و بعث ناگهان بدون هیچ مقدمه حمله کرده است به ایران از طرف دریا و از طرف هوا، از طرف زمین و بدون اینکه دولت متوجه بشود بعضى از بلاد ایران را غصب کرده است و بعضى از سرزمین‏ها.آن روزى که مطلع شد ایران، جلویش را گرفت و بحمد الله به قدرى صدمه بر او وارد کرده است و بر جنود او وارد کرده است که برگرداندن به اصل اول محتاج به سال‏هاى طولانى است و این هجوم ناجوانمردانه، کشور عراق را به تباهى کشاند و مى‏کشاند و سرمایه‏هایى که باید صرف بشود در راه ترویج اسلام، اینها را صرف کرده‏اند در راه جنگ .ما بادى به جنگ نبودیم و نیستیم، لکن اگر تعدى بکند دهان او را خرد مى‏کنیم.ابتدا از آنها بوده است و لهذا در مملکت ما این واقعه واقع شده است، اگر ما بادى بودیم، خوب بود اول ما رفته باشیم یکى از دهات آنجا را گرفته باشیم و آنها آمده باشند و ما را عقب زده باشند. (2)
از اول هم که [صدام‏] وارد این هجوم شد، بازیش دادند و بزرگ منشى خودش به اصطلاح و بلند بینى خودش به اصطلاح و آن حب شیطانى نفسانى خودش هم بود.آمریکا هم بازیش داد که ایران دیگر چیزى ندارد، خوب ارتشش که از بین رفت و پاسدارها هم که چیزى نیستند و دیگر مردم هم که اصلا کارى به این حرف‏ها ندارند، تو بیا برو ایران را بگیر، نفت ایران مال تو، وقتى شد، چه خواهى کرد، چه خواهى شد، منطقه را تو بگیر، همه منطقه مال تو، یک همچو حرف‏هائى زدند و کلاه سرش گذاشتند، این بدبخت هم از آنها گول خورد و حمله کرد به ایران و هیچ یک از اینها ایران را نمى‏شناختند، یعنى ایران را خیال مى‏کردند مثل زمان سابق است. (3)

هویت دفاعى ایران در جنگ تحمیلی


جنگ ما دفاع است هجوم نیست و جنگ دفاعى از تکلیف‏هاى شرعى و وجدانى و نفسانى همه است . (4) و ما ایستاده‏ایم در مقابل دفاع از کشور خودمان و دفاع از اسلام عزیز در مقابل هر مهاجم .مهاجم مى‏خواهد ابر قدرت باشد، مى‏خواهد قدرت کم، فرقى در نظر ما نیست.ما واجب است برایمان دفاع کنیم از نوامیس اسلام و نوامیس خودمان و دفاع کنیم از کشور اسلامى خودمان و تا مادامى که در حال دفاع هستیم، با هر قدرتى که بخواهد هجمه بکند بر ما، مقابله مى‏کنیم و هیچ هراس نداریم. (5)
تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم و حفظ کنیم اسلام را، کشته بشویم تکلیف را عمل کردیم، بکشیم هم تکلیف را عمل کردیم.این همان منطقى است که ما در اول هم که با این رژیم فاسد پهلوى مخالفت مى‏کردیم منطق ما همین بود منطق این نبود که ما حتما باید پیش ببریم، منطق این بود که براى اسلام مشکلات پیدا شده است، احکام اسلام دارد از بین مى‏رود، مظاهر اسلام دارد از بین مى‏رود و ما مکلفیم که به واسطه قدرتى که هر چه قدرت داریم مکلفیم که با آنها مقابله کنیم، کشته هم بشویم اهمیتى ندارد.بکشیم هم که انشاء الله موفق خواهیم شد به جنت و به بهشت انشاء الله.شما هیچ وقت از هیچ چیز هراس نداشته باشید .شما براى حفظ اسلام دارید جنگ مى‏کنید و او براى نابودى اسلام.الان اسلام به تمامه در مقابل کفر واقع شده است و شما باید از اسلام پایدارى کنید و حمایت کنید و دفاع کنید .دفاع یک امر واجبى است بر همه کس، بر هر کس که هر مقدار قدرت دارد باید دفاع بکند از اسلام. (6)
ما هیچ وقت سر دعوا با کسى نداشتیم، ما براى حفظ اسلام‏دفاع باید بکنیم، براى حفظ مملکت اسلامى دفاع باید بکنیم.او حمله کرده است و آمده است و شهرهاى ما را گرفته است و خرابکارى دارد مى‏کند، بر همه ما واجب است که این شر را از سر مسلمان‏ها دفع کنیم.ما وارد کشور آنها نشدیم که ما مجرم باشیم، آنها مجرمند که وارد شدند، یک کسى، دزدى مى‏آید منزل یک کسى، اگر این دزد را دفعش کنند، دزد تقصیر کار است یا آن که دفع کرده؟ صاحبخانه که تقصیر ندارد، دزد آمده این هم باید دفعش کند.حتى اگر به کشتن او هم منجر بشود باید دفعش بکند، مجرم اوست.اینهائى که در سرحدات ـ ولو فرض بکنید که ـ اینهائى که به سرحدات حمله مى‏کنند به ما، ولو فرض کنید که مسلمان هستند، لکن چون حمله کردند دفاع واجب است و کشتن آنها تا دفعشان واجب است.نه اینکه ما سر جنگى داریم، ما مى‏خواهیم عالم در صلح باشد.ما مى‏خواهیم همه مردم، همه مسلمین و غیر مسلمین همه در صلح و صفا باشند، لکن معنایش این نیست که اگر یک کسى بخواهد بریزد در منزل یک کسى و تعدى کند، ما بگوئیم که سر صلح داشته باشید و تن بدهید به ظلم.نه، همانطورى که ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است .دفاع از ناموس مسلمین و جان مسلمین و مال مسلمین و کشور مسلمین یکى از واجبات است.ما داریم به این واجب عمل مى‏کنیم، کشور ما دارد به این واجب عمل مى‏کند.
ما میل داریم همه صلح و صفا باشد.همه عالم در صلح و صفا باشند.ما اگر قدرت داشتیم، اصلا باروت را از بین مى‏بردیم و قواى منفجره را از بین مى‏بردیم که اقلا خالى بشود از این جنایت‏ها.ما نمى‏خواهیم با کسى دعوا بکنیم، نه.با عراق دعوا داریم و نه با فرض کنید جاهاى دیگر دعوائى ما نداریم، آنها دعوا دارند، وقتى دعوا دارند تو دهنى مى‏خورند و خوردند، حالا هم از هر جائى هم همچو چیزى پیدا بشود همین مردمند و همین پاسداران هستند و همین ارتش است و همین جوان‏هاى زن و مرد ما، از هر جا تعدى بشود تو دهنى مى‏خورند .ما که اسلام را خواستیم و مى‏خواهیم، اسلام اجازه نمى‏دهد که ما تعدى کنیم به یک کشورى، لکن فرموده است که اگر به شما تعدى کردند، بزنید تو دهنشان، اگر یک دسته‏اى از مسلمین را، در جنگ‏هاى سابق این هست، اگر یک دسته‏اى از مسلمین را کفار سپر قرار دادند، فرض کنید که عراق فاسد یک دسته‏اى از مسلمین بیگناه را سپر قرار داد و پشت آنها ایستاد که بریزد ایران را بگیرد، بر ما واجب است که مسلمان و غیر مسلمانش را بکشیم.مسلمان‏ها شهید هستند و به بهشت مى‏روند و کافرهایش کافرند و به جهنم، دفاع واجب است. (7)
امروز که ما باز براى دفاع از کشور خودمان و دفاع از ملت مظلوم خودمان وارد شدیم در عراق، براى اینکه نگذاریم هر روز آبادان و اهواز و آنجاها مورد حمله آنها واقع بشود و مورد توپ‏هاى دور برد آنها و موشک‏هاى آنها باشد و مى‏خواهیم اینها را به حدى برسانیم که نتوانند این کار را بکنند و این یک دفاعى است که ما مى‏کنیم باز تمام مطبوعات و تمام رادیوها یا محکوم مى‏کنند ما را و یا فریاد مى‏زنند که براى منطقه خطر است.تحریک مى‏کنند کشورهاى منطقه را.وارد شدن ما در عراق نه براى این بوده است که ما عراق را مى‏خواهیم تصاحب کنیم یا بصره را، ما وطنمان بصره و شام نیست ما وطنمان اسلام است ما تابع احکام اسلام هستیم.اسلام به ما اجازه نمى‏دهد که یک کشور مسلمى را ما تحت سلطه قرار بدهیم و ما نخواهیم هیچ وقت، توجه به این نخواهیم پیدا کرد. (8) اینها با کمک رادیوهاى بیگانه تبلیغ مى‏کنند که ایران مى‏خواهد کشورهاى خلیج فارس را بگیرد ما همانگونه که مکرر گفته‏ایم، شارع مقدس به ما اجازه چنین کارى را نمى‏دهد، اما اینکه مسلمین از مال و نوامیس خود دفاع کنند، این را هم خدا و هم عقل و هم شرع اجازه مى‏دهد، ما ملت مظلومى هستیم، و از شما مى‏خواهیم در مسائل مربوط به ما تحقیق کنید. (9) آنچه که معلوم است و شما همه مى‏دانید ما امروز در حال دفاع هستیم گو که تبلیغات خارجى بر ضد ما هر چه باشد لکن شما مى‏دانید که الان بعضى از شهرهاى ما و بعضى از زمین‏هاى ما در دست دشمن است و شهرهاى مرزى ما هر روز در زیر توپ‏هاى دوربرد و موشک‏هاى دشمن است ـ و ما ـ و بر همه ما واجب است که دفاع کنیم از کشور خودمان، و دفاع این است که ما دشمن را تا آنجا برسانیم و برانیم که نتواند با موشک‏هاى خودش شهرهاى ما را بکوبد، رفتن در خاک عراق نه هجمه به عراق است، دفاع از اسلام و کشور اسلامى است.نظیر اینکه اگر یک کسى در خارج منزل شما بایستد از داخل خانه خودش سنگ پرانى کند و موجب خسارت جانى و مالى بشود، اگر شما وارد بشوید در منزل او، شما هجمه نکردید به او، شما مى‏خواهید دفاع کنید از خودتان.ما هیچ وقت بناى هجوم به یک کشورى نداریم.ما بناى دفاع داریم از یک متعدى و از یک هجمه‏گر و از یک خدانشناس که در خارج، وقتى نتواند در داخل وارد بشود و کارى بکند، به توپ‏هاى دوربردشان و موشک‏ها از خارج، از جاهاى دور مى‏اندازد و کشور ما را ویران مى‏کند و عزیزان ما را مى‏کشد.ما در حال دفاع هستیم گو که این تبلیغات خارجى مى‏گویند که نه شما وارد شدید در کشور دیگرى، از اول جنگ تا حالا که آنها وارد بودند صحبتى نبود، حرفى نبود، اشکالى نبود، نه در سازمان‏ها و نه در رسانه‏هاى گروهى.امروز که ما براى دفاع خودمان مى‏خواهیم این را تا جایى ببریم که نتواند به ما خسارت وارد کند، ما هجوم کردیم به عراق! طبع آنهایى که تبلیغ بر ضد اسلام مى‏کنند همین است.بنابراین ما چون مدافع هستیم بر همه ما یک امر واجب است منتها هر کسى دفاع را به یک نحوى باید بکند. (10)

بسیج عمومى و پشتیبانى مردمى
ارتش ما و قواى مسلح ما و پاسدارهاى ما و همه اینها پشتوانه‏شان همه ملت هست.الان شما مى‏بینید سر تا سر مملکت ما در حال‏جنگند، دخترهاى توى خانه‏هایشان هم در حال جنگند، براى جنگى‏ها دارند کار مى‏کنند.یک همچو مملکتى که ارتشش با ملتش یک است، رؤسایش با دیگران برادرند، اینها همه خدمتگزار هستند نسبت به ملت‏شان، ملت‏شان از آنها پشتیبانى مى‏کند، یک همچو ملتى از چى مى‏ترسد، و شما مطمئن باشید. (11)
من با جرأت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلى الله علیه و آله و کوفه و عراق در عهد امیر المؤمنین و حسین بن على صلوات الله و سلامه علیهما مى‏باشند.آن حجاز که در عهد رسول الله صلى الله علیه و آله مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمى‏کردند و با بهانه‏هائى بجبهه نمیرفتند که خداوند تعالى در سوره توبه با آیاتى آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است.و آنقدر بایشان دروغ بستند که بحسب نقل در منبر بآنان نفرین فرمودند و آن اهل عراق و کوفه که بامیر المؤمنین آنقدر بدرفتارى کردند و از اطاعتش سرباز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است، و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سید الشهداء علیه السلام آن شد که شد و آنان که در شهادت دست آلوده نکردند یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد.اما امروز مى‏بینیم که ملت ایران از قواى مسلح نظامى و انتظامى و سپاه و بسیج تا قواى مردمى از عشایر و داوطلبان و از قواى در جبهه‏ها و مردم پشت جبهه‏ها با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها مى‏کنند و چه حماسه‏ها مى‏آفرینند.و مى‏بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمکهاى ارزنده میکنند.و مى‏بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‏هاى حماسه آفرین و گفتار و کردارى مشتاقانه و اطمینان بخش با ما و شما روبرو مى‏شوند و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است.بخداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان.در صورتیکه نه در محضر مبارک رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم هستند و نه در محضر امام معصوم صلوات الله علیه.و انگیزه آنان ایمان و اطمینان به‏غیب است.و این رمز موفقیت و پیروزى در ابعاد مختلف است و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانى تربیت نموده و ما همه مفتخریم که در چنین عصرى و در پیشگاه چنین ملتى میباشیم. (12)
در کجاى دنیا شما سراغ دارید یک همچو مطلبى، یک همچو پشتیبانى مردم از حکومت، از ارتش، سراغ نداریم ما جائى در این، نظیر نداشته است این، در تاریخ هم نمى‏توانید پیدا بکنید از بچه‏هاى کوچکى که ده تومان دارند مى‏دهند به، براى ارتشى که آنجا، قواى مسلحه‏اى که آنجا کار مى‏کنند با آن پیرزن هشتاد ساله‏اى که چند تا تخم مرغ دارد، این ارزش دارد، ارزش اینها زیاد است اما باید حفظ کنیم این ارزش را.پیروزى مملکت ما براى همین ارزش‏هاست . (13)
ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه‏هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند.و آنانکه توان جنگ دارند در آموزش نظامى که براى دفاع از اسلام و کشور اسلامى از واجبات مهم است شرکت و از محرومیتهایى که توطئه دشمنان و ناآشنایى دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتى که دشمنان براى منافع خود بدست نادانان و بعضى آخوندهاى بى‏اطلاع از مصالح مسلمین بوجود آورده بودند، خارج نموده‏اند.و آنانکه توان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه بنحو ارزشمندى که دل ملت را از شوق و شعف بلرزه در مى‏آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مى‏لرزاند، اشتغال دارند. (14)
خود مردم بحمد الله حاضر هستند و ما باید از آنها تشکر کنیم وانصافا ما رهین منت این توده‏هاى بزرگوارى هستیم که همه چیزشان را مى‏دهند و چیزى هم نمى‏خواهند، از آن پیرزن‏ها که آن چیزى که در طول عمرشان تهیه کردند، حالا مى‏آیند براى اسلام مى‏دهند تا آن اشخاصى که قلک‏شان را مى‏شکنند و پولش را مى‏آورند براى اسلام مى‏دهند، من نمى‏توانم توصیف کنم از این ملت و نمى‏توانم تجلیل کنم، اما واگذار مى‏کنیم تا خداى تبارک و تعالى به آنها عنایت خاص خودش را اعطاء بفرماید. (15)

برکات جنگ تحمیلى
جنگ یک مسأله‏اى بود که انسان خیال مى‏کرد که یک هائله‏اى است براى ما و یک مسأله‏اى است بسیار مهم لکن معلوم شد که منافعش بیشتر از ضررهایش بود، آن انسجامى که در اثر جنگ، بین همه قشرها پیدا شد و آن معناى روحانى و معنوى‏اى که در خود سربازان عزیز از ارتش و ژاندارمرى و سپاه پاسداران به نمایش گذاشته شد و آن روح تعاونى که در همه ملت از زن و مرد در سرتاسر کشور تحقق پیدا کرد، به دنیا فهماند که این مسأله‏اى که در ایران است با همه مسائل جداست.اینجا از باب اینکه اصل نهضت را خود ملت کرد و به ثمر رساندنش هم به دست خود ملت شد، چیزهائى که بر ضد این نهضت و بر ضد این انقلاب است، باز به دست خود ملت از سر راه برداشته مى‏شود و انشاء الله این هم به زودى حل خواهد شد. (16)
جنگ در عین حال که ناگوار بود و شهرهاى ما را خراب کرد، ولى برکاتى داشت که اسلام به دنیا معرفى شد و اینکه چه اشخاصى و قدرت‏هایى در مقابل اسلام ایستادند و چه کسانى از اسلام مى‏ترسند و چه قدرت‏هایى علیه اسلام قیام کردند، همه اینها در جنگ معلوم شد.ابر قدرت‏ها نه شخص صدام را مى‏خواهند نگه دارند و نه ما رامى‏خواهند بکوبند، بلکه آنها از اسلام مى‏ترسند و اسلام را مى‏خواهند بکوبند.از این جهت با ما مخالفند و از او طرفدارى مى‏کنند، آنها مى‏دانند که مردم کشورهاى اسلامى در مقابلشان مى‏ایستند و همچنین است مردم کشورهاى غیر اسلامى که متوجه ما هستند، مثل سیاهپوستان. (17)
هر روز ما در جنگ برکتى داشته‏ایم که در همه صحنه‏ها از آن بهره جسته‏ایم.ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‏ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ایم، ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‏ایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیده‏ایم، که باید روى پاى خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشه‏هاى انقلاب پربار اسلامى‏مان را محکم کردیم، ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها سالیان سال مى‏توان مبارزه کرد، جنگ ما کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظام‏هاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیدارى پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود که صنایع نظامى ما از رشد آن چنانى برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت.
همه اینها از برکت خون‏هاى پاک شهداى عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت . (18)
یکى از برکات این جنگ تحمیلى براى ملت ما همین معناست که ما سربازانمان و جوانان و دانشجویان افسرى ما در دانشکده‏افسرى، علاوه بر تحصیل دوره‏هاى دانشکده، عملا در جبهه‏ها حاضر مى‏شوند و تعلیمات عملى مى‏بینند و در علوم عملى، این میزان است نه خواندن، خواندن مقدمه عمل است و شما امروز در میدان‏ها عمل را هم یاد مى‏گیرید. (19)
یکى از امور که باز خیر بود براى ما اینکه دولت عراق فهمید که با کى طرف است، اینها دائما هى پیش خودشان مى‏گفتند که ما اگر ـ همچو خیالات مى‏بافتند که اگر ما ـ حمله به ایران بکنیم، در همان حمله اول دیگر کار تمام است و ما مى‏رویم براى مرکز ایران و همه جا، حالا فهمیدند که نه، مسأله اینطور نیست. (20)
مهم این است که امروز همه، همه چیز را بر روى ما بسته‏اند و این خود، نعمتى براى ما بوده است.وقتى همه درها بسته شد و فکرها باز، مى‏بینید که فعالیت ما آغاز شد و همه جا کانون فعالیت است.مردم همچنان در کنار دولت ایستاده‏اند و هیچ گاه دولت را تنها نگذاشته‏اند و مى‏بینید قریب دو سال است که جنگ را به خوبى به پیش مى‏برند. (21)
بدانید مادام که در احتیاجات صنایع پیشرفته، دست خود را پیش دیگران دراز کنید و بدریوزگى عمر را بگذرانید قدرت ابتکار و پیشرفت در اختراعات در شما شکوفا نخواهد شد و بخوبى و عینیت دیدید که در این مدت کوتاه پس از تحریم اقتصادى همانها که از ساختن هر چیز خود را عاجز مى‏دیدند و از راه انداختن کارخانه‏ها آنان را مأیوس مینمودند افکار خود را بکار بستند و بسیارى از احتیاجات ارتش و کارخانه‏ها را خود رفع نمودند، و این جنگ و تحریم اقتصادى و اخراج کارشناسان خارجى، تحفه‏اى الهى بود که ما از آن غافل بودیم، اکنون اگر دولت و ارتش کالاهاى جهانخواران را خود تحریم کنند و به کوشش و سعى در راه ابتکار بیفزایند امید است که کشور خودکفا شود و از دریوزگى از دشمن نجات یابد. (22)
دیدیم که بسیارى از کارخانه‏ها و وسایل پیشرفته مثل هواپیماها و دیگر چیزها که گمان نمى‏رفت متخصصین ایران قادر براه انداختن کارخانه‏ها و امثال آن باشند و همه دستها را بسوى غرب و یا شرق دراز کرده بودیم که متخصصین آنان اینها را براه اندازند، در اثر محاصره اقتصادى و جنگ تحمیلى خود جوانان عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمتهاى ارزانتر عرضه کرده و رفع احتیاج نمودند و ثابت کردند که اگر بخواهیم مى‏توانیم. (23)
این جنگ پیش آمد و یک سال و نیم تقریبا طول کشیده است (24) و ثمرات بزرگى براى ما داشته است که اول غافل بودیم و کم کم متوجه شدیم.یکى از ثمرات بزرگ این، این تحرک بى‏سابقه است که در جوان‏هاى ما در جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها این تحرک بزرگ حاصل شده است.و کانه از آن رخوت و سستى که براى اشخاصى است که نشسته‏اند و کارهاى معمولى را مى‏کنند این رخوت و سستى از بین رفته است و جاى خودش را به فعالیت و تحرک داده است که امروز ارتش ما، سپاهیان ما، بسیج ما، و عشایر ما و ملت ما، چه در جبهه و چه در خارج جبهه فعالند و متحرک و در مقابل همه ناگوارى‏ها، ایستاده‏اند و جنگ را براى خودشان گوارا مى‏دانند. (25)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ بیانات امام خمینى در جمع سفراى کشورهاى اسلامى صحیفه نور جلد 13 ـ ص 124 ـ تاریخ : 28/7/ 59
2 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با جمعى از حجاج پاکستانى صحیفه نور جلد 13 ـ ص 165 ـ تاریخ: 16/8/ 59
3 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با جمعى از اعضاى نیروى هوائى صحیفه نور جلد 17 ـ ص 186 ـ تاریخ: 19/11/ 61
4 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با گروهى از دانشجویان دانشکده افسرى صحیفه نور جلد 15 ـ ص 240 ـ تاریخ: 11/9/ 60
5 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با وزیر کشور و اعضاى کمیته انقلاب اسلامى صحیفه نور جلد 17 ـ ص 231 ـ تاریخ: 21/1/ 62
6 ـ بیانات امام خمینى در جمع مردم مرزنشین صحیفه نور جلد 13 ـ ص 109 ـ تاریخ: 8/7/ 59
7 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با گروهى از فرماندهان سپاه صحیفه نور جلد 15 ـ ص 102 ـ تاریخ: 27/5/ 60
8 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با جمعى از اقشار مختلف مردم خراسان صحیفه نور جلد 16 ـ ص 234 ـ 233 ـ تاریخ: 3/5/ 61
9 ـ بیانات امام خمینى در جمع رهبران مذهبى بنگلادش صحیفه نور جلد 17 ـ ص 14 ـ تاریخ : 17/6/ 61
10 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با وزیر کشور و جمعى از اعضاى کمیته انقلاب اسلامى صحیفه نور جلد 17 ـ ص 231 ـ 230 ـ تاریخ: 21/1/ 62
11 ـ بیانات امام خمینى در جمع دانشجویان پیرو خط امام صحیفه نور جلد 13 ـ ص 145 ـ تاریخ : 12/8/ 59
12 ـ وصیت‏نام سیاسى ـ الهى حضرت امام (س) صحیفه نور جلد 21 ـ ص 180 181 ـ تاریخ تحریر : 26/11/61 تاریخ قرائت: 15/3/ 68
13 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با استانداران سراسر کشور صحیفه نور جلد 13 ـ ص 192 ـ تاریخ: 15/9/ 59
14 ـ وصیت‏نام سیاسى ـ الهى حضرت امام (س) صحیفه نور جلد 21 ـ ص 172 ـ تاریخ تحریر: 26/11/61 تاریخ قرائت: 15/3/ 68
15 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با روحانیون صحیفه نور جلد 17 ـ ص 64 ـ تاریخ: 25/7/ 61
16 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با اقشار مختلف مردم صحیفه نور جلد 16 ـ ص 19 ـ 18 ـ تاریخ: 14/11/ 60
17 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با مسئولین ستاد تبلیغات جنگ صحیفه نور جلد 18 ـ ص 111 112 ـ تاریخ: 28/6/ 62
18 ـ پیام امام خمینى به روحانیون در مورد استراتژى آینده نظام صحیفه نور جلد 21 ـ ص 94 ـ تاریخ: 13/12/ 67
19 ـ بیانات امام خمینى در جمع گروهى از دانشجویان دانشکده افسرى صحیفه نور جلد 17 ـ ص 46 ـ تاریخ: 11/7/ 61
20 ـ بیانات امام خمینى در جمع مردم مرزنشین صحیفه نور جلد 13 ـ ص 107 ـ تاریخ: 8/7/ 59
21 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با اعضاى ستاد بسیج اقتصادى صحیفه نور جلد 16 ـ ص 162 ـ تاریخ: 8/3/ 61
22 ـ وصیت‏نام سیاسى ـ الهى حضرت امام (س) صحیفه نور جلد 21 ـ ص 194 ـ تاریخ تحریر: 26/11/61 تاریخ قرائت: 15/3/ 68
23 ـ در زمان سخنرانى 5/1 سال از شروع جنگ گذشته بوده است.
24 ـ بیانات امام خمینى در دیدار با گروهى از دانشجویان دانشکده افسرى صحیفه نور جلد 15 ـ ص 240 ـ تاریخ: 11/9/60




[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

دفاع مقدس از منظر امام خامنه ای

امیر روشن دل

*این جنگ [جنگ هشت ساله‏]، مظهر و تجلى همه‏ى روحیات خوب و سازنده‏‌اى است که یک ملت و یک کشور را مى‏تواند به تعالى حقیقى برساند.
* ما در جنگ نظامى توانستیم خودمان را پیروز کنیم؛ به کمک چه چیزى؟ به کمک باور و ایمان و اتّکاى به نفس و وحدت و امید به آینده و روشن‌بودن هدف‌ها و تکیه به نیروهاى ذاتى خویش و تکیه به اسلام.
*حماسه‏ى ملت ایران در دفاع مقدس، نمایش‌گر قله‏ى ظرفیت‌هاى انسانى مردم این سرزمین خدایى است.
* جنگ ایران و عراق یک جنگ معمولى نبود، جنگ دو ارتش یا دو کشور با هم نبود؛ جنگ یک کشور در مقابل عمده قواى نظامى و پشتیبانی‌هاى نظامى جهان بود. تمام قدرت نظامى و سیاسى امریکا پشت سرِ رژیم بعثى عراق ایستاد.
* این جنگ [جنگ هشت ساله‏] حقیقتاً یک گنجِ تمام‌نشدنى است.
* جنگ، حقیقتاً کوره‏اى بود که جوانان و بقیه مردم را آب‌دیده کرد.
* این جنگ هشت ساله و این دفاع مقدّس، از بزرگ‌ترین افتخارات ملت ایران بود.



*اگر ملت ایران هشت سال جنگ تحمیلى را نمى‏داشت، البته خیلى از ویرانی‌ها را، خیلى از فقدان‌ها را، خیلى از خسارت‌ها را نمى‏داشت؛ اما این اعتماد به نفس را هم نمى‏داشت؛ این قدرت علمى، نظامى و پیشرفت صنعتى را هم نمى‏داشت؛ این عزّتى را هم که در مقابل چشم جهانیان به دست آورده است، نمى‏داشت؛ این حالت یأس و ناامیدى از تسلّط بر این ملت هم در دل دشمنان بزرگ او به وجود نمى‏آمد.
* مقاومت بى‌نظیر مردم سلحشور ما در دفاع مقدس و دفع متجاوز در طول قریب به هشت سال، این ستم بزرگ را در رده ناموفق‌ترین تجربه‌ى استعمار در تاریخ معاصر ثبت نموده است.
* در همه مراحل این جنگ، چه در عملیات نظامى جبهه، چه در عملیات نظامى بیرون از جبهه، چه در برخورد با اسرا، چه در تبلیغات - در همه مراحل - ارزشها و اخلاق انسانى رعایت شد. کار بى‏اخلاق و کار ضدّ ارزش و ضدّ بشر، از این ملت ایران صادر نشد
* هفته‌ى جنگ هفته‌ى افتخار است، هفته‌ى مقدس است، در حقیقت جشن است، عید است و یک بزرگداشتى[ است] از روحیه‌ى مردم، ایثار مردم و مقاومت مقدس و دفاع مقدس[ مردم].
* حماسه‏ ملت ایران در دفاع مقدس، نمایش‌گر قله ظرفیت‌هاى انسانى مردم این سرزمین خدایى است
* فداکاری‌ها‌ى هشت سال دفاع مقدس‏ توانست یک نظام الهى و معنوى و متّکى بر تفکّر و اندیشه درست و برخاسته از ایمان را تحکیم کند.
* این تجربه‏ى درس‏آموز [دفاع مقدس‏]، سرمشق همیشگى ملت بزرگ ایران و الگوى موفقى در برابر چشم همه‏ى ملت‌هاى مسلمان است.
* این جنگ آن‏قدر حرف گفتنى دارد که اگر دهها سال هنرمندان ما و افراد خوش‌ذوق و با ابتکار بنشینند و در جزء جزء آن کار کنند، باز هم حرف‌هاى گفتنى خواهند داشت.
*ما جنگِ با این عظمت و پُر از حماسه و حقیقتاً پُر از جلوه‏هاى زیبا و بى‏نظیر داشته‏ایم؛ نسل جدید هم از آن خبر ندارد؛ باید این‌ها احیاء، بازیابى و بازسازى شود و در معرض دید قرار گیرد.
* جوهر انقلاب و ایمان در این میدان خطر، [میدان جنگ 8 ساله ]خود را در اراده و عمل و قدرت مدیریّت انسانها نشان داد.
* جنگ تحمیلى هشت ساله ما، داستان عبرت‏آموز عجیبى است.
* جنگ هشت ساله، جنگ دو کشور و دو ارتش نبود؛ جنگِ یک ائتلاف نانوشته جهانى علیه ملتى که تصمیم داشتند حدّاکثر فشار ممکن را از لحاظ نظامى و اقتصادى و غیره بر او وارد بیاورند بود، تا از راهى که در پیش گرفته بود برگردد؛ ولى نتوانستند.
*شروع جنگ یعنى شروع افتخارات این ملت، شروع تهاجم دشمن یعنى شروع دفاع مقدس ما، شروع شعله‌ور شدن آتش خیانت استکبار یعنى شروع بروز شجاعت همه‌ى قشرهاى ملت براى ایستادگى در مقابل استکبار، پس این افتخار دارد.
* هفته‌ى جنگ در حقیقت هفته‌ى ایثار است، هفته‌ى فداکارى است، هفته‌اى است که در آن بزرگ‌ترین آزمایش فداکارانه‌ى ملت ما شکل گرفته است.
*روزهاى آخر شهریور و اول مهر ماه همه ساله یادآور یکى از تجربه‌هاى بزرگ و بسیار پرارزش تاریخ ملت ماست. من به جاى این‌که سالگرد آخر شهریور را سالگرد جنگ به حساب بیاورم، مایلم آن را سالگرد مقاومت دلیرانه‌ى مردممان که از روى کمال آگاهى و ایمان و شهامت انجام گرفته بنامم.
* تلاش خستگى‌ناپذیر 8 ساله، افتخارى است که امروز نیروهاى مسلح و ملت ما مى‌توانند آن را در سوابق درخشان خود جاى دهند.
*هفته دفاع مقدس یادآور حادثه‌اى عظیم و به بار نشستن نتایجى عظیم‌تر در سیر انقلاب ملت ماست و هیچ گاه از ذهن ملت محو نخواهد شد.





[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]

پیامدها و دستاوردهای دفاع مقدس (4)

پیامد دفاع مقدس + دانشکده بهداشت مشهد

 

دستاوردهای بین المللی و منطقه‌ای دفاع مقدس

1. تثبیت اقتدار جمهوری اسلامی ایران
جمهوری اسلامی ایران ناخود آگاه به جنگی تمام عیار فراخوانده شد که بر اساس پیش بینی کارشناسان نظامی و سیاسی، توان مقابله‌ی ایران سه روزه بود. اما پس از هشت سال دفاع دلیرانه‌ی رزمندگان،‌ نه‌تنها دشمن نتوانست یک وجب از خاک کشورمان را اشغال کند، بلکه در اوج درماندگی و عجز قرار گرفت، و همگان به عظمت، پایداری و اقتدار جمهوری اسلامی ایران اعتراف نمودند. امام راحل( رحمت الله علیه ) در این باره فرمودند: «ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پربار اسلامی‌مان را محکم کردیم
تحقیقاً اگر امریکا طی هشت سال، اقتدار ملت ما را ندیده بود، در سال 2003 به جای حمله به عراق،‌ ایران را مورد حمله قرار می‌داد. اما آنچه که همواره موجب انصراف دشمن از حمله شده، تثبیت اقتدار جمهوری اسلامی ایران در دوران دفاع مقدس بوده است.

2. تضمین استقلال کشور
کشوری که مقتدر است، استقلال دارد. دشمن بعثی طی هشت سال، استقلال و آزادی ما را به چالش کشاند، اما با اثبات اقتدار نظام توسط رزمندگان،‌ استقلال کشور نیز تضمین شد. اگر همه‌ی آحاد ملت و به‌خصوص احزاب سیاسی کشور، استقلال و آزادی ایران اسلامی را مرهون مجاهدت رزمندگان و خون مقدس شهدا ندانند، می‌توان گفت با الفبای سیاست آشنایی ندارند.

3. تولد استراتژی نوین دفاعی
امروزه استراتژی‌های دفاعی و تهاجمی بر اساس مبانی کلاسیک و علوم نظامی تعریف می‌شوند؛‌ اما در دفاع مقدس،‌ دنیا با شکلی از دفاع مواجه شد که نیروی انسانی و اراده‌ی درونی او نقش اول را در دفاع داشت. عنصر ایمان و عشق به خدای متعال، امروزه مقوله‌ای است که در محافل علمی و نظامی جهان به عنوان یک استراتژی نوین مورد مطالعه است.

4. ایجاد الگوی مبارزه با قدرت‌های بزرگ
از برکات هشت سال دفاع مقدس، ارایه‌ی الگویی از مبارزه برای کشورهای اسلامی و جهان مستضعفان است. امام راحل( رحمت الله علیه )، یکی از برکات جنگ را الگوگیری کشورهایی چون فلسطین،‌ افغانستان و ... در مبارزه علیه ستمگران و سلطه‌گران دانسته‌اند. اینک به برکت دفاع مقدس، کابوس شکست‌ناپذیری قدرت‌های بزرگ در اذهان جهانیان شکسته شده است؛ به طوری که امام راحل( رحمت الله علیه ) فرمودند: «ما در جنگ، ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم

5. اثبات مظلومیت ایران در جهان
جمهوری اسلامی ایران که مورد هجوم ناجوانمردانه‌ی دشمن قرار گرفته بود، فریاد مظلومیت خود را به گوش جهانیان و مجامع بین المللی رسانده بود، ولی توجه جدی به خواسته‌های ایران نمی‌شد؛ گویی همگان می‌خواستند صدام پیروز میدان شود، اما صدور قطعنامه‌ی 598 و اعلامیه‌ی دبیرکل وقت سازمان ملل و نیز تجاوز عراق به کویت که اعتراف رسانه‌ها و کشورهای مختلف مبنی بر متجاوز بودن عراق را در پی داشت، سند مظلومیت جمهوری اسلامی ایران را امضا نمود و همگان به حقانیت ایران اعتراف کردند.

6. رشد روابط سیاسی و دیپلماسی با کشورها
وقتی کشورهای جهان، به ویژه کشورهای منطقه، اقتدار و ثبات نظام جمهوری اسلامی را در دوران دفاع مقدس مشاهده کردند، خواهان توسعه‌ی روابط همه جانبه با ایران اسلامی شدند. حتی کشورهایی که تحت تأثیر تبلیغات دروغین استکبار جهانی قرار گرفته بودند، در دوران دفاع مقدس دریافتند که انقلاب اسلامی، نه‌تنها قابل شکست نیست، بلکه ریشه در اعتقادات دینی و مذهبی مردم دارد.
حجم فعالیت دیپلماسی و تردد نمایندگان سیاسی کشورها، به ویژه هنگامی که رژیم عراق به کویت حمله کرد، رشد قابل ملاحظه‌ای یافت؛ حتی اعتراف بعضی از کشورها به حمایت از صدام در جنگ و متجاوز بودن رژیم عراق، از جمله مباحث دیدارهای دیپلماسی بوده است.

7. اعتقاد به نقش ایران در تأمین امنیت منطقه
در دوران دفاع مقدس، همه ی کارشناسان مسایل استراتژیک به این نتیجه رسیدند که تأمین امنیت منطقه ی خاورمیانه ، به ویژه خطوط کشتیرانی در خلیج فارس، بدون حضور کشور قدرتمندی مثل ایران ممکن نیست، از این رو به کشورهای متبوع خود توصیه می کردند که نقش ایران را در تضمین امنیت منطقه نادیده نگیرند. همین امر سبب شد که کشورهای منطقه به ویژه همسایگان در معادلات سیاسی و روابط منطقه ای خود، این موضوع را مورد توجه قرار دهند و ایران اسلامی را محور امنیتی منطقه قلمداد کنند.

8. اثبات کار آمدی دین اسلام
همه ی کارشناسان مباحث استراتژیک و سیاسی در دوران دفاع مقدس اعتراف کردند که ایران با بهره گیری از تعالیم و آموزه های دینی ، توانست جوانان را برای دفاعی همه جانبه بسیج کند و بار دیگر ثابت نماید که عنصر دین و عشق به خدا، می تواند جبهه ای مستحکم و نفوذناپذیر به وجود آورد که طی هشت سال در برابر تهاجم همه جانب هی دشمن مقاومت کند. به راستی اندیشه ی دفاعی امام راحل( رحمت الله علیه ) که ایدئولوژی مقاومت رزمندگان و ملت شهید پرور بود، برخاسته از متن قرآن و سیره ی نبوی و علوی بود. توانایی این اندیشه در هدایت و فرماندهی همه ی زوایای دفاع مقدس، در واقع کار آمدی دین اسلام را به اثبات رسانده است و بر فرضی هی کسانی که مدیریت دینی را در برابر مدیریت علمی مدرن، ناکارآمد جلوه می دادند، عملاً خط بطلان کشیده است.

9. شکست اهداف زمان بندی شده ی اسراییل در خاورمیانه
اسراییل غاصب که برای منطقه ی خاورمیانه خواب و خیال درازی دیده بود، با ظهور انقلاب اسلامی در منطقه و عبور از چالش عظیم جنگ تحمیلی، با خطر شکست مواجه گردیده و در گرداب انتفاض هی فلسطین گرفتار شده و تمامی اهداف شیطانی اش عقیم مانده است. موج اسلام خواهی که به تعبیر امام راحل( رحمت الله علیه ) برخاسته از جنگ هشت ساله است، خشم و نفرت عمومی جهان به ویژه مسلمانان را علیه اسراییل جنایتکار برانگیخته است.

10 . شکست استراتژی مهار دو جانبه ی امریکا
امریکا با اعلان بی طرفی، در آغاز جنگ سعی داشت که دو کشور ایران و عراق را در چنگ خود داشته باشد. ماجرای مک فارلین و ایران گیت در راستای استراتژی مهار دو جانبه بود، اما امریکا عملاً با شکست مواجه شد و با جانبداری و حمایت همه جانبه از عراق، در صف دشمنان ما قرار گرفت و سرانجام کار را به جایی رساند که امریکا صدام را در حمله به کویت عامل بحران منطقه و مخالف منافع استراتژیک خود تشخیص داد و با لشکر کشی به عراق، در صدد رفع این بحران بر آمد و ایران اسلامی سرافراز و استوار باقی ماند و با ثبات تر از گذشته به عنوان کشوری بزرگ و مقتدر، نقشی حیاتی در تضمین امنیت منطقه پیدا کرد.

11 . ارزیابی عملکرد سازمان های بین المللی و منطقه ای
یکی از نتایج بین المللی و منطقه ای دفاع مقدس، ارزیابی عملکرد سازما نها و نهادهای بین المللی به ویژه شورای امنیت سازمان ملل است که وظیفه ی مستقیم تأمین امنیت و صلح جهانی را بر عهده دارد. متأسفانه، عملکرد سازمان ملل متحد طی هشت سال تجاوز عراق به ایران، نشان داد که این سازمان قدرت تصمیم گیری عادلانه در حل مناقشات جهانی را ندارد و حتی در مقاطعی با جانبداری از عراق، اصل بی طرفی را نقص کرد و حیثیت بین المللی خود را خدشه دار نمود، و عملاً نشان داد که تحت نفوذ قدرت های سلطه گر جهانی است و قدرت تصمیم گیری مستقل را ندارد.
رجوع به کتاب هایی که قطعنامه های صادر شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل را بررسی و تحلیل کرد هاند، به خوبی نشان می دهد که این سازمان بیش تر در خدمت منافع قدر تهای بزرگ است و عدالت و صداقت و دفاع از حقوق مل تهای مظلوم که فلسف هی وجودی آن است به فراموشی سپرده شده است.

12 . مطرح شدن بیش تر انقلاب اسلامی در سطح جهانی
یکی از توطئه های امپریالیسم در قبال انقلاب اسلامی، این بوده و هست که آن را از لحاظ خبری و پیا مرسانی محاصره کند و با استفاده از کلی هی شبکه های خبررسانی که در اختیار دارد، از رسیدن صدای انقلاب ایران به گوش ستمدیدگان جهان جلوگیری نماید و اگر قرار باشد خبری در جهان درباره ی ایران نقل شود ، همان باشد که خود آ نها نقل م یکنند.
اما جنگ تحمیلی تا حدودی این محاصره را شکست و مردم جهان با حداقل اخباری که از این انقلاب اسلامی » : جنگ به گوششان م یرسید، این مسأله برایشان به صراحت مطرح م یشد که «. است که می جنگد مقاومت هشت ساله ی ایران در جنگ تحمیلی، این حقیقت را برای مردم جهان جلوه گر ساخته «. انقلاب اسلامی تسلی مپذیر نیست » : است که باید توجه داشته باشیم که بیش ترین تلاش ابر قدر تها، در راستای شکستن اراده ی شکست ناپذیر ملت ما بوده است. آن ها همواره خواسته اند حداقل یکبار هم که شده، ما را وادار به کنند و یا ما را پشت میزهای مذاکره بنشانند، زیرا آنان « عقب نشینی از خواسته هایمان » یا « تسلیم » گفتن « لا» می دانند که یکی از جذبه های جهانی انقلاب اسلامی، در سازش ناپذیری و سرسختی و به ابرقدرت هاست.
ما باید کاملاً به این نکته توجه کنیم که امپریالیسم و صهیونیسم، در مورد انقلاب ایران حتی از اخبار تحریف شده و دروغین نیز ابا دارند و اصولاً چنین عملی در مرحله ی دوم اهداف آنها قرار دارد و مرحل هی اوّل و مه متر برای امپریالیسم این است که اصولاً از انقلاب اسلامی خبری « انقلاب اسلامی » در جهان نباشد؛ چرا که هر گونه خبر از آن، خود به خود نشانه ی آن است که انقلاب و پخش خبر آن در جهان، برای « وجود » و اگر توجه نماییم، همین « وجود دارد » هنوز امپریالیسم مر گآور است؛ چرا که مستضعفان جهان امروز حداقل م یدانند که ملت ایران به نام اسلام به پاخاسته و با این سلاح، شاه را برانداخته و با امریکا و اسراییل و اقمار آن ها مبارزه می کند.
انقلاب اسلامی را بیش تر در جهان پخش کرد، « وجود » بدین ترتیب، وقوع جنگ تحمیلی، خبر و این به معنی همان قول معروف است که اگر انقلاب منزوی شده بود ، دلیلی نداشت که دشمن به ایران حمله کند.

13 . شکست طرح های توسعه طلبانه ی دشمنان انقلاب اسلامی
یکی دیگر از نتایج مفید دفاع مقدس به تعبیر امام عزیزمان، شکست طر حهای توسعه طلبانه ی دشمنان اسلامیمان است با توجه به این که انقلاب شکوهمند اسلامی یکی از مردمی ترین قیا مها در طول تاریخ علیه بیداد و ظلم بوده، دشمنان به عناوین گوناگون دست اندرکار تهیه ی طرح و توطئه علیه انقلاب شدند، ولی بحمدلله و با هوشیاری امام راحل( رحمت الله علیه )، همگی آن توطئه ها نتیجه ی عکس داد و نه تنها ملت و انقلاب ما را تسلیم بیدادگری نکرد، بلکه ملت، چنان با دشمنان مبارزه نمود که امروز ثمرات آن را با افتخار شاهد هستیم.
دشمنان ما و در رأس آن ها امریکای جنایتکار و کمونیسم خو نآشام، کمر به نابودی این انقلاب بسته اند و در صدد ضربه زدن به آن هستند؛ چرا که امروز همین انقلاب سد راه توسع هطلبی آنان شده است؛ چنان که امام عزیزمان فرمودند:
ما با یک ابرقدرتی در طرف غرب [امریکا] و یک ابرقدرتی در طرف شرق [شوروی] مواجه » «. هستیم که هر دو این ها می خواهند ما را ببلعند ما به خواست خداوند تبارک و تعالی و همت برادرها و خواهران ایمانی ایران، در مقابل همه ی » این ها [ابرقدرت ها] با کمال قاطعیت ایستاده ایم و اجازه نخواهیم داد که هیچ قدرتی با ما مواجهه «. کند و تصرف در مقدورات ما کند

14 . آزمون حقوق بشر
زمانی که رژیم جنایتکار صدام از زمین، هوا و دریا به جمهوری اسلامی ایران تجاوز کرد و روستاهای محروم جنوب و غرب را با خاک یکسان نمود، و به زنان و کودکان بی دفاع ما رحم نکرد و به طرز وحشیانه ای آنان را به خاک و خون کشید، صدای کشورها و حتی مجامع بین المللی به دفاع از حقوق بشر برنخاست، و حتی با سکوت معنادار خود ، دشمن متجاوز را به قتل و غارت بیش تر تشویق می کردند و رژیم سفاک بعثی، بدون اعتنا به معاهدات بین المللی دربار ه ی حقوق انسان ها در زمان جنگ، بی رحمی و تجاوز را در حق ملت مظلوم ما به حد اوج رساند. بمباران بیمارستان ها و مدرسه ها و مناطق مسکونی که به شهادت صدها شهروند مظلوم و بی دفاع منجر شد، گوشه ای از جنایات ضد بشری صدام است. متأسفانه سازمان ملل به ویژه کمیسیون حقوق بشر در این آزمون سخت مردود شدند و حتی انجمن هایی که داعی هی حقوق بشر به ویژه دفاع از حقوق زنان و کودکان را داشته اند، به وظیفه ی خود عمل ننمودند همچنین در سیاهچال های رژیم صدام، حقوق اسرای ما رعایت نشد. شکنجه های سخت و فشارهای روحی و جسمی که گوشه ای از آن توسط آزادگان سرافراز ما افشا شده است، انسان را ضمن احساس وحشت، در حیرتی عظیم فرو م یبرد که پس سازما نها و دولت های مدعی دموکراسی و حقوق بشر چه کرده اند؟
و این سؤال، چالش عظیمی را پیش روی مدعیان حقوق بشر قرار می دهد و جواب آن تنها این است که همگان در آزمون دفاع از حقوق بشر مردود شده، و اعتماد خود را در برابر افکار عمومی جهان از دست داده اند.

15 . بیداری جهان اسلام
دفاع هشت ساله ی ملت شهید پرور ایران در برابر تجاوز رژیم سرسپرد هی صدام، زنگ خطر را در جهان اسلام به صدا درآورد، و این واقعیت را به اثبات رساند که امریکا و اذنابش با اسلام مخالف اند و هر دولتی که نظام سیاسی و اداره ی کشورش را بر اساس اصول و آموزه های دینی پی ریزی کند، به اتهام بنیادگرایی مورد هجوم امریکا قرار می گیرد؛ چرا که امریکا در راستای طرح خاورمیانه ی بزرگ به دنبال تحقق لیبرال دموکراسی و حذف اسلام است.
امروزه ک متر کسی است که مسلمان باشد، اما دشمنی امریکا و ضدیت او را با دین اسلام و دولت های اسلامی نشناسد. این آگاهی و شناخت در دوران هشت سال دفاع مقدس، بارها از زبان مبارک امام راحل( رحمت الله علیه ) جاری شد که امریکا با حمایت از صدام، به دنبال حذف اسلام است. پس از سرنوشت محتوم صدام و افشای سیاست های منطقه ای امریکا، دقیقاً محاسبه ی حضرت امام( رحمت الله علیه ) تحقق عینی یافته است.
دستاوردهای دفاع مقدس آنگاه مهم جلوه می کند که دشمنان و نوع جنایات آ نها را بشناسیم. بدیهی است که شناخت ماهیت و اهداف آشکار و پنهان دشمنانی که طی هشت سال با ما جنگیدند و نیز نوع و حجم جنایات آن ها، نسل امروز و فردای ما را در شناخت و حفظ دستاوردهای دفاع مقدس متعهد خواهد کرد و با افتخار از این دوران سخن گفته، تأثیر ارزش های دفاع مقدس را در حفظ استقلال و عزت دینی خود همیشگی و پایدار می دانند.

 

 




[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ سکینه صادقیان ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


سلام.
قرض از ساخت این وبلاگ آشنایی شما بیشتر با مهدویت ودیگر امامان است.
نظر یادتون نره.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان